💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::اعتکاف
::دانستنی های ائمه اطهار
::انقلاب اسلامی
::احکام
::حجاب
::مناسبتها
::متفرقه
::داستان
::ماه محرم
::پند
::اس ام اس
::دلنوشته
::ماه رمضان
::التماس دعا
::ایستگاه نذورات
::مهدویت
::اشعار
::احادیث
::حکایات
::دانلودها
::عکس
::عکس



نويسندگان :
:: فتاح زاده

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 287
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


درباره امام حسین(علیه السلام)

اولین کلمه‏ای که به زبان امام حسین جاری شد
از امام باقر علیه‏السلام روایت می‏کنند که در دوره کودکی امام حسین علیه‏السلام کمی دیر زبان به سخن گفتن گشود و این امر این نگرانی را به وجود آورده بود که مبادا او از نعمت حرف زدن محروم باشد؛ تا این‏که روزی به همراه پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به مسجد آمد و در نماز جماعت آن حضرت شرکت کرد. وقتی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شروع به نماز کردند و تکبیر نماز را گفتند، حضرت حسین علیه‏السلام نیز تکبیر گفتند. این اوّلین سخنی بود که از زمان تولد از زبان آن‏حضرت شنیده شد. بدین ترتیب اوّلین کلمه‏ای که امام حسین علیه‏السلام بر زبان راندند لفظ مبارک «الله اکبر» بود. وقتی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم صدای تکبیر امام حسین علیه‏السلام را شنیدند دوباره تکبیر گفتند و باز امام حسین علیه‏السلام آن را تکرار کردند و به این ترتیب به‏دنبال رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم امام حسین علیه‏السلام هفت مرتبه تکبیر گفتند.

از پیامبر چه شنیدی
روزی به امام حسین علیه‏السلام گفته شد که از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چه شنیدی؟ آن‏حضرت در ضمن سخنانی طولانی فرمودند: از پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم که می‏فرمود: «خداوند تبارک و تعالی کارهای مهم و بزرگ را دوست دارد و کارهای پست و حقیر را نمی‏پسندد».

ادب حسنین علیه‏السلام
امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام مصداق کامل ادب بودند. نقل می‏کنند که وقتی امام حسن علیه‏السلام در زمان حیات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏خواستند پدر بزرگوارشان را صدا بزنند با تعبیر «یا اباالحسین» صدا می‏کردند و امام حسین علیه‏السلام آن‏حضرت را «اباالحسن» می‏خواندند و هر دو رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را پدر صدا می‏کردند. اما چون رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رحلت کردند آن دو بزرگوار علی علیه‏السلام را پدر خواندند.

آموزش وضو
در دوران کودکی روزی امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام دیدند که پیرمردی وضو می‏گیرد، اما وضوی او اشکال دارد. برای آن‏که او را متوجه اشتباه خود کنند و در عین حال به گونه‏ای این کار را انجام دهند که پیرمرد ناراحت نشود، هر دو جلو آمدند و به پیرمرد گفتند: «تو بین ما قضاوت کن که کدام‏یک از ما دو نفر وضویمان کامل است». آن گاه هر دو شروع به وضو گرفتن کردند. وقتی وضوی آن دو تمام شد، پیرمرد متوجه اشتباه خود شد و رو به آن دو کرد و گفت: «وضوی هر دوی شما کامل است و وضوی من درست نبود. اکنون شیوه صحیح وضو گرفتن را از شما بزرگواران آموختم».

خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام در روز تولّد
اسماء بنت عمیس می‏گوید: وقتی پس از تولد امام حسین علیه‏السلام او را به نزد رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بردم آن‏حضرت او را در آغوش گرفت و شروع به گریستن کرد. عرض کردم: یا رسول الله، چرا گریه می‏کنید؟ آن‏حضرت فرمودند: «روزی این فرزندم را گروهی از افراد ستمگر امت من خواهند کشت. خداوند شفاعتم را شامل حال آنها نکند». آن‏گاه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم اضافه کردند: «ای اسماء، مبادا این خبر را به دخترم فاطمه بگویی. او در وضعی است که این خبر برای او بسیار دردناک و غم‏انگیز خواهد بود».

نقش نگین امام حسین علیه‏السلام
از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که نقش نگین انگشتر امام حسین علیه‏السلام عبارت «الحمداللّه» بوده است. از امام رضا علیه‏السلام نقل شده است که نقش نگین انگشتر امام حسین علیه‏السلام «اِنّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ» بوده است. این دو نقل تعارضی با هم ندارند؛ زیرا ممکن است آن‏حضرت چند انگشتری داشته‏اند و هر یک از روایات مذکور به یکی از آنها اشاره دارند.

تأثیر شهادت امام حسین علیه‏السلام در قلب‏ها
پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در توصیف تأثیر شهادت امام حسین علیه‏السلام در دل‏های مؤمنان می‏فرماید: «شهادت حسین علیه‏السلام در دل انسان‏های با ایمان چنان حرارت و تأثیر عمیقی به جای می‏گذارد که هرگز رو به سردی نمی‏گراید».

امام حسین علیه‏السلام جگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از امام حسین علیه‏السلام با تعابیر مختلفی چون «یکی از جوانان بهشت»، «گل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » و «محبوب من» و «فرزندم» و... یاد کرده‏اند و نهایت محبت خویش را به آن‏حضرت از این طریق بیان کرده‏اند: «یا بُنیَّ انّک لَکَبِدی طُوبی لِمَن اَحَبَّک و اَحَبّ ذُرّیتَک؛ ای پسرم، تو جگر منی. خوشا به حال آن که تو را و ذریّه تو را دوست بدارد».

حسنین علیه‏السلام امامند
رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بارها می‏فرمودند: «حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام امامند، چه برای برطرف کردن ستم قیام کنند و چه به سبب فراهم نبودن اوضاع قیام نکنند. پیروی از آن‏دو واجب، و مخالفت و ستیز با آنها دشمنی با من، و دوستی با آنها دوستی با من است».

آخرین سخنان امام حسین علیه‏السلام
بنابر نقلی کلماتی که امام حسین علیه‏السلام پس از بر زمین افتادن در قتلگاه کربلا به زبان جاری ساختند، عبارت بوده است از: «الهی رِضا بِقَضائِک، صَبرا عَلی بَلائِک، تَصْدیقا لِاَمْرِک، لامَعْبوُدَ سِواکَ؛ خدایا به حکم تو راضی‏ام؛ بر بلای تو صابرم؛ دستورهایت را تصدیق می‏کنم؛ و جز تو معبودی نیست».

نترسیدن از تهدید
عَقْبَة بن سَمْعان می‏گوید: «از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق و تا لحظه شهادت حسین علیه‏السلام حضور داشتم. خطبه‏ها، گفتگوها و سخنان و احتجاجات او را شنیدم. او هرگز حاضر به بیعت و تسلیم نشد و هرگز سخنی از او مبنی بر این‏که بگذارید بروم، از او شنیده نشد، مگر برای اتمام حجّت». آن‏حضرت شجاعت و بلندنظری داشت، روح او کریم و بزرگوار بود، دارای شهامت و حمیّت بود و لحظه‏ای تسلیم ستم نشد. آن همه توطئه، آن همه محاصره، ترور مؤمنان و صحابه پیامبر و داستان مسمومیّت برادرش امام مجتبی علیه‏السلام هرگز او را مرعوب نکرد و مانع ادامه راه او نشد و حتی لحظه‏ای هرچند کوتاه، تسلیم تهدیدها و تطمیع‏های دشمن نشد.

مرقد امام حسین علیه‏السلام در گذر تاریخ
تعدی ناپاکان به قبر امام حسین علیه‏السلام
در زمان هارون الرشید، زیارت امام حسین علیه‏السلام چنان رایج بود که حرم ایشان از جمعیت موج می‏زد و در آن مکان پیوسته ازدحام عجیبی بود. این موضوع، باعث ترس هارون الرشید شد. ترس وی از آن بود که مبادا مردم در اثر این اجتماع و ازدحام و زیارت، به اولاد امیرالمؤمنین علیه‏السلام رغبت و علاقه نشان دهند و بدین ترتیب، حکومت و خلافت از عباسیان به علویان منتقل شود. از این رو، به والی کوفه فرمانی فرستاد. والی کوفه نیز پیرو نامه هارون، قبر امام حسین علیه‏السلام را خراب کرد و اطراف آن ساختمان ساخت و بر زمین‏های آن مزارعی راه‏اندازی کرد.

حسین علیه‏السلام ، آرام جان‏ها
با تخریب مرقد مطهر امام حسین علیه‏السلام در زمان هارون الرشید، علاقه مردم از زیارت آن امام هرگز بریده نشد. بی‏توجهی خلفای پس از هارون الرشید نیز این امر را تشدید کرد؛ تا اینکه در زمان متوکل، به او خبر دادند که مردم به زیارت قبر حسین بن علی علیه‏السلام می‏آیند و اجتماع می‏کنند. متوکل لشگری فرستاد و آنجا را خراب کردند، ولی مردم در موسم زیارت، باز هم جمع می‏شدند و حتی از کشته شدن باکی نداشتند. آنان می‏گفتند: «اگر همه ما کشته شویم باز هم بازماندگان و نسل‏های پس از ما به زیارت خواهند آمد».

نشانه قبر حضرت
در کنار قبر نورانی امام حسین علیه‏السلام ، درخت سِدری بود که علامت و نشانه قبر بود و مردم به وسیله آن قبر را می‏شناختند. ناپاکان دولت عباسی هنگام تخریب مرقد امام حسین علیه‏السلام آن درخت را نیز از ریشه درآورند. وقتی این خبر به گوش جریر یکی از صحابه پیامبر رسید، تکبیر گفت و شگفت‏زده شد؛ زیرا در حدیث معروفی از روسل خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیده بود که آن حضرت سه مرتبه فرموده بودند: «خدا، قطع کننده درخت سِدر را لعنت کند». جریر پس از شنیدن آن خبر گفت: «الان معنای حدیث را فهمیدم».

جنایت عباسیان
متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد مطهر امام حسین علیه‏السلام ، دستور داد بر سر راه‏ها افراد مسلحی را بگمارند تا هر کس به زیارت امام حسین علیه‏السلام برود او را بکشند یا آن‏قدر شکنجه دهند تا بمیرد. آنان آن‏قدر جنایت کردند که شاعر عرب زبان درباره آنان گفت: «به خدا سوگند! اگر بنی‏امیه فرزند دختر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مظلومانه کشتند، پس پسرعموهای ایشان (یعنی بنی‏عباس) همانند آنان جنایت کردند. آنان قبر او را ویران ساختند. بنی‏عباس افسوس خوردند که نتوانستند در قتل حسین بن علی علیه‏السلام شرکت کنند. از این رو، به قبر پاکش یورش آوردند و او را در آرامگاهش دنبال کردند».

عطر تربت حسینی
متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد امام حسین علیه‏السلام به هیچ کس اجازه زیارت آن حضرت را نمی‏داد و با زائران به شدت برخورد می‏کرد. یکی از عاشقان حسینی که در آن زمانه می‏زیست، چنین می‏گوید: مدتی طولانی بود که به زیارت نرفته بودم. تصمیم گرفتم خود را به خطر اندازم و به زیارت روم. مرد عطر فروشی نیز با من همراه شد. روزها پنهان بودیم و شب‏ها راه می‏رفتیم. نیمه شبی از میان دو پاسگاه که در خواب بودند عبور کردیم و خود را به سر قبر امام حسین علیه‏السلام رساندیم. هنگامی که خود را به روی آن انداختیم، بوی خوشی از آن به مشام ما رسید که هرگز مانند آن را در عطرها ندیده بودیم. من به آن عطر فروش که همراهم بود، گفتم: «این بوی چیست؟» او گفت: «به خدا من عطری مانند آن نبوییده‏ام».

کرامت قبر حسین علیه‏السلام
کرامات امام حسین علیه‏السلام تنها به زمان حیات آن حضرت محدود نمی‏شود، بلکه پس از شهادت ایشان نیز، افزون بر شفای بیماران و برآورده شدن حاجات، کراماتی از قبر مطهر و نورانی آن حضرت آشکار شده است. یکی از کسانی که از سوی متوکل، مأمور ویران‏سازی مرقد امام حسین علیه‏السلام بود، می‏گوید: «هنگامی که متوکل مرا برای ویران کردن قبر حسین علیه‏السلام فرستاد، به آن ناحیه رفتم، و دستور دادم گاوها را بر قبرها براندند، ولی وقتی به قبر حسین رسیدند، بر آن عبور نکردند. من با عصا به آنها زدم تا اینکه عصا در دستم شکست، ولی به خدا از قبرش نگذشتند و بر آن گام ننهادند».

برخی از آثار نهضت عاشور
گرچه در ماجرای نهضت عاشورا امام حسین علیه‏السلام و یاران باوفایش به ظاهر شکست خوردند، اما از توجه به دست‏آوردهای این واقعه به خوبی معلوم می‏شود که پیروز واقعی امام حسین علیه‏السلام است. آن‏حضرت با انتخاب شهادت و جنگ با دشمن موجب شد که:
1. اسلام از نابودی حتمی که در پی سلطه یزید پیش می‏آمد نجات یافت؛
2. نفوذ دینی و سیاسی بنی‏امیّه بر افکار عمومی قطع شد؛
3. روح مبارزه با ستم در رگ‏های آحاد جامعه اسلامی از نو به جریان افتاد؛
4. روحیه شهادت‏طلبی و صبر و مقاومت را در مردم تقویت کرد؛
5. بیداری مردم و تقویت مسئولیت اجتماعی را در آنها موجب شد؛
6. الگویی عینی برای نهضت‏های آزادی‏بخش به وجود آورد؛
7. اسباب نابودی حکومت ستمگر یزید را فراهم کرد؛
8. زمینه شناخت بیشتر امامت را فراهم ساخت.

رمز جاودانگی عاشور
ویژگی‏های خاصی که نهضت امام حسین علیه‏السلام داشت موجب شد که این حرکت بزرگ همیشه ماندگار باشد. در پاسخ به این پرسش که «چه عواملی موجب جاودانگی این نهضت شد؟» پاسخ‏های مختلفی بیان شده که از جمله می توان به این موارد اشاره کرد:
1. خدایی بودن نهضت؛ یعنی امام حسین علیه‏السلام و اصحابش در این قیام و مبارزه بزرگ انگیزه الهی داشتند و هدفشان حمایت از دین و احیای احکام آن بود؛
2. رهبری بی‏نظیر امام حسین علیه‏السلام ؛
3. تلاش‏های اهل‏بیت علیه‏السلام پس از حادثه کربلا؛
4. اهتمام شیعیان به پاسداری از دست‏آوردهای انقلاب عاشورا و پافشاری بر زنده نگه‏داشتن خاطره عاشورا در طول تاریخ؛
5. کیفیّت خود حادثه عاشورا و وجود مردان شجاع و فداکار و بااخلاص و مؤمن از یک سو و دژخیم‏های حیوان‏صفت که اثری از خوی انسانی و اخلاق شایسته در آنها دیده نمی‏شود و از ارتکاب هرگونه جنایت و رذالت خودداری نکردند، از سوی دیگر.

اهداف قیام امام حسین علیه‏السلام
در مجموعه سخنان امام حسین علیه‏السلام و اصحاب فداکارش و همین‏طور روایات اهل‏بیت علیه‏السلام به برخی از اهداف قیام جاودانه عاشورا اشاره شده است. برخی از اموری که هدف قیام امام حسین علیه‏السلام ذکر شده‏اند، عبارتند از:
1. زنده کردن اسلام و پاسداری از دست آوردهای آن؛
2. آگاه کردن مردم از ماهیّت واقعی زمام‏دارانی چون یزید؛
3. احیای سنت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و سیره علی علیه‏السلام ؛
4. اصلاح وضع جامعه اسلامی و از بین بردن فسادهای ناشی از حاکمیت ستمگران؛
5. آزادسازی مسلمانان از سلطه زر و زور و تزویر؛
6. حاکمیّت بخشیدن به مجموعه تعالیم اسلامی و فراهم کردن زمینه رشد و تربیت انسان‏های صالح؛
7. از بین بردن بدعت‏ها و کج‏روی‏ها؛
8. تقویت اراده امت اسلامی و ترویج روحیه سلحشوری و جوان‏مردی در بین آحاد جامعه اسلامی.

عزاداری برای امام حسین علیه‏السلام
برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین علیه‏السلام علاوه بر زنده نگه‏داشتن خاطره شهید کربلا و تقویت روحیه مسئولیت‏پذیری و نشان دادن احساسات پاک انسان‏های با ایمان نسبت به اهل‏بیت علیه‏السلام و ارزش‏های متعالی، نوعی اعتراض به ستمگران و حمایت از مستضعفان و مظلومان است. این امر حسّ عدالت‏خواهی و انتقام‏جویی از ستمگران و ظالمان را تقویت می‏کند و باعث وحدت و یک‏دلی نیروهای مؤمن و متعهد می‏شود. هم‏چنین عزاداری برای امام حسین علیه‏السلام سبب می‏شود که شور و عاطفه از شعور و شناخت برخوردار شود و مکتب عاشورا به مانند فکری سازنده و حادثه‏ای الهام‏بخش هموار تأثیر خود را حفظ کند و در نهایت عزاداری، احیای خط خون و شهادت و رساندن صدای مظلومیت اهل‏بیت علیه‏السلام به گوش تاریخ است.

برخی از شعارهای عاشور
در روز عاشورا و قبل و بعد از آن جملات بسیار ارزشمندی از امام حسین علیه‏السلام و یاران شجاع و فداکارش بیان شده است که هریک اهداف و پیام‏های آموزنده و هشدارهای حیات‏بخشی را گوش‏زد می‏کنند که توجه به آنها در طول حیات بشر آموزنده است. برخی از آن سخنان نورانی را با هم مرور می‏کنیم:
1. مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است.
2. اگر دین ندارید و از معاد نمی‏ترسید، دست کم در دنیا آزادمرد باشید.
3. مرگ بهتر از تحمل ننگ و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش دوزخ است.
4. محال است که تن به پستی بدهیم.
5. خشنودی خداوند خشنودی ماست. ما بر بلا و امتحان او صبر می‏کنیم.
عاشورا و امر به معروف و نهی از منکر
از جمله اهداف مهم حماسه خونین کربلا احیای عنصر امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین علیه‏السلام در وصیتی که به برادر بزرگوارشان محمد حنفیّه می‏نویسند، در این باره چنین می‏فرمایند: «من نه به سبب خودخواهی یا خوشگذرانی و نه برای ایجاد فساد و ترویج ستمگری قیام کرده‏ام؛ بلکه انگیزه من از قیام انجام دادن تکلیف «امر به معروف و نهی از منکر» است. می‏خواهم از این طریق اصلاحاتی را در امت جدم رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم انجام دهم و روش من روش رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و پدرم علی بن ابیطالب علیه‏السلام است».
بر همین اساس در زیارت آن‏حضرت تصریح می‏کنیم: «اشهد انّک... اَمَرتَ بِالمعروف و نَهَیتَ عن المنکر و جاهدتَ فی سبیلِ‏اللهِ حتی اَتاکَ الیقین؛ شهادت می‏دهم که تو امر به معروف و نهی از منکر کردی و آن‏گونه در راه خدا به جهاد پرداختی که به یقین کامل دست یافتی».

کرامات امام حسین علیه‏السلام
نفس مسیحایی امام حسین علیه‏السلام
یکی از یاران امام حسین علیه‏السلام به نام یحیی می‏گوید: خدمت آن حضرت بودیم. جوانی گریان وارد شد. حضرت فرمود: «چرا گریه می‏کنی؟» جوان گفت: «اکنون مادرم بدون وصیت از دنیا رفت. او مالی دارد و به من گفته بود که درباره آن اقدامی نکنم تا خبر دهد». حضرت فرمود: «به سوی او برویم» جنازه در اتاق بود. حضرت دعا کرد که او زنده شود و وصیت کند. پس خداوند او را زنده کرد و زن شهادت گویان برخاست و نشست. چون نگاهش به امام حسین علیه‏السلام افتاد گفت: «مولای من! داخل شو و هر دستوری داری بفرما». حضرت داخل شد و فرمود: «رحمت خدا بر تو باد! وصیت کن». زن گفت: یک سوم اموالم را برای شما قرار دادم تا به هر یک از دوستانت که خواستی بدهی و دو سوم دیگر ـ اگر پسرم از دوستان شما است ـ برای او باشد و گرنه از او باز پس گیر». سپس آن زن از امام حسین علیه‏السلام درخواست کرد تا بر جنازه او نماز بخواند. و بدین ترتیب، امام حسین علیه‏السلام اعجازی مسیح‏گونه از خود به یادگار گذاشت.

خاطره کودکی امام باقر علیه‏السلام
زُراره، از یاران امام پنجم می‏گوید: به امام باقر علیه‏السلام عرض کردم: «آیا شما امام حسین علیه‏السلام را درک کرده‏اید؟» حضرت فرمود: «آری، به یاد دارم در مسجد الحرام با او بودم که ناگهان در مسجد سیل آمد. مردم روی مقام ابراهیم می‏ایستادند. برخی از مردم نیز از مسجد بیرون می‏رفتند و می‏گفتند: «مقام را آب برد» و بعضی می‏گفتند: «مقام، به جای خود است» امام حسین علیه‏السلام به من فرمود: «اینها چه می‏کنند؟» گفتم: «می‏ترسند سیل مقام را ببرد». فرمود: با صدای بلند بگو: خداوند، مقام را نشانه قرار داده است و از بین نخواهد رفت». پس مردم آرام شدند.

شفای بیمار
اولیای خدا، در پیشگاه او کمال احترام و آبرو را دارند؛ تا آنجا که اگر از خدا چیزی را بخواهند، برآورده می‏شود. امام حسین علیه‏السلام نیز که در پیشگاه خدای سبحان جایگاه ویژه‏ای دارد و به برکت وجود آن حضرت و قدم‏های ایشان بسیاری از حاجت‏های مردم برآورده می‏شد. آورده‏اند، یکی از مسلمانان به سختی در آتش تب می‏سوخت. امام حسین علیه‏السلام به عیادت او رفت. همین که از در خانه وارد شد، بیمار از تب رهایی یافت. آن حضرت کنار بستر بیمار نشست و احوال او را پرسید. بیمار عرض کرد: «از قدم مبارک شما بسیار خشنودم که آمدید و به برکت قدم شما، تب من برطرف شد». امام حسین علیه‏السلام فرمود: «به خدا سوگند! پروردگار چیزی را نیافریده، مگر این که او را به پیروی از ما فرمان داده است».

نفرین امام حسین علیه‏السلام
روز عاشورا، هنگامی که سراسر بدن امام حسین علیه‏السلام مجروح شده بود و امام واپسین لحظات زندگی را می‏گذراندند، فرد ناپاکی از لشگر یزید با گستاخی صدا زد: «ای حسین! آیا نمی‏بینی که آب فرات چنان موج می‏زند؟ از آن نخواهی آشامید تا مرگ را با لب تشنه بچشی». این گفتار جسورانه، امام را سخت ناراحت کرد؛ تا آنجا که از خداوند درخواست کرد: «خدایا! این شخص را در شدت تشنگی بمیران». پس از مدتی، همین شخص ناپاک، بیماری تشنگی گرفت؛ به گونه‏ای که هر چه آب می‏آشامید، سیراب نمی‏شد. روزی آن‏قدر آب خورد که از دهانش بیرون آمد و وضع او به همین حال بود تا در شدت تشنگی و خواری مُرد و با ذلت و بیچارگی به جهنم رفت.

حجّتی دیگر برای دشمنان
پس از عاشورا، هنگامی که لشگر یزید سر مطهر امام حسین علیه‏السلام و یارانش را به سوی شام می‏بردند، شبی به خوردن غذا سرگرم شدند. ناگهان دیدند قلمی از آهن در دیوار دیده شد که با خون نوشت: «آیا کسانی که در قتل حسین علیه‏السلام شرکت داشتند، امید دارند که در روز قیامت مشمول شفاعت جدش، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شوند؟». این واقعه، به جز کتاب‏های شیعه، در چند منبع اهل سنت نیز آمده است.

کنیه اباعبداللّه‏
شاید علت اعطای کنیه «ابا عبداللّه‏» به امام حسین علیه‏السلام از سوی پیامبر گرامی اسلام و بی‏تردید از ناحیه خداوند متعالی، خلوص او در برابر حضرت حق بود. کسی که در روز عاشورا کمال بندگی و عبودیت را در عرصه گیتی به نمایش گذاشت و با انجام برترین عبادت قهرمان میدان عبودیّت ذات اقدس الهی شد. همچنین از آنجا که «اب» در لغت به معنای معلم و مربی نیز استعمال شده است، سیّدالشهدا علیه‏السلام پدر و مربی تمام بندگان خداست و در حقیقت، جاودانگی پرستش خدای سبحان در زمین، از آثار وجودی اوست؛ همان‏گونه که امام رضا علیه‏السلام درباره کنیه «ابوالقاسم» برای پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «از سویی علی علیه‏السلام تقسیم کننده بهشت و جهنم است و از سوی دیگر، وی از اوان کودکی دست پرورده رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود. پس او «ابوالقاسم» است»

با عظمت‏ترین شهادت
انسان در حال زندگی از عقل و وجدان استفاده می‏کند، محبت و عشق می‏ورزد، می‏تواند جهانی را آباد کند، از علم و معرفت و جهان‏بینی، روشنایی کسب می‏کند و هزاران امتیاز دیگر. هر اندازه شهید از مزایا و عظمت‏های حیات، آگاه‏تر باشد و هرچه بیشتر توانایی استفاده از آنها را داشته باشد، شهادت او از عظمت بالاتری برخوردار می‏گردد. انسان آگاه با از دست دادن هر یک از امتیازها و عظمت‏ها در حقیقت جهانی را از دست می‏دهد؛ زیرا هر یک از آنها به تنهایی می‏تواند هدفی برای زندگی و توجیه کننده آن باشد. حال، می‏توانیم این معنا را به خوبی درک کنیم که چرا شهادت امام حسین علیه‏السلام با عظمت‏ترین شهادتی است که در تاریخ بشر روی داده است؛ زیرا او با شناخت همه ابعاد و امتیازهای زندگی و توانایی برخورداری از آنها، دست از زندگی شسته است.

نماز ظهر عاشورا
وقتی هیئت‏های عزاداری در روز عاشورا، همه خیابان‏ها را با صدای سنج و طبل و زنجیر و بوی خوش اسپند، خوشبو می‏کنند، آن وقت یک لحظه بسیار خوب از راه می‏رسد؛ لحظه‏ای که بهترین فرصت برای خوشحال کردن خداوند و آقا امام حسین علیه‏السلام است؛ لحظه نماز، نماز ظهر عاشورا. همان نمازی که امام حسین علیه‏السلام برای برپا داشتن آن، با دشمن جنگید و خود و بهترین عزیزانش را فدا کرد. همان نمازی که خود امام حسین علیه‏السلام هم در روز عاشورا و در وسط‏های جنگ آن را خوانْد و به همه مردم فرمود که مواظب نماز باشند و با خواندن آن، اسلام را زنده کنند. پس اگر می‏خواهیم از این فرصت خوب برای خوشحال کردن امام حسین علیه‏السلام و یاران و فرزندان ایشان استفاده کنیم، لازم است در ظهر عاشورا، همراه تمام هیئت‏ها، زیر آفتاب و روی سنگ‏فرش‏های خیابان، به نماز بایستیم و همه با هم، صدای «اللّه‏ اکبر» را در خیابان و شهرمان پخش کنیم.

شام غریبان
وقتی مراسم روز عاشورا تمام می‏شود، در شب یازدهم، ما یک جور دیگر عزاداری می‏کنیم. چراغ‏های مسجد و حسینیه خاموش می‏شوند و جای خودشان را به شمع می‏دهند. آیا تاکنون از کسی درباره علت این کار سؤال کرده‏اید؟ بله بچه‏ها، شب یازدهم محرم، که شب شام غریبان نام دارد، یکی از غم‏انگیزترین شب‏های سال است؛ چون در یک چنین شبی، دشمنان خدا، با شهید کردن امام حسین علیه‏السلام و 72 نفر از یاران خوب ایشان، غم را مهمان دل‏های بچه‏ها و خانواده آن‏ها کردند. آن شب، شب تاریک و غمگینی بود و همه چشم‏ها گریان بودند. ما به احترام آن بچه‏هایی که پدر و نزدیکان خودشان را از دست داده بودند و در تاریکی شب، میان بیابان‏های اطراف کربلا بودند، فضای مجلس خودمان را تاریک می‏کنیم تا به یاد آن‏ها باشیم و با آن‏ها هم‏دردی کنیم.

منبع: پایگاه حوزه
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

گریه بر مردی که نیست

هفت روز است که زمین را آفریده اند. هفت روز است که زمین را شخم می زنیم. همه گندم های ممنوعه را کاشتیم و جاودانگی نرویید.

همه دانه های پنهان در جیب هایمان را کاشتیم و میوه نهال هیچ کدامشان، طعم سیب نیمه کاره را نداد. غروب هفتم است؛ غروبی که فهمیده ایم این خاک، «موات» است و این زمین مرده، استعداد رویش هیچ چیز را ندارد.

••

امشب، هفتمین شب است؛ شب ناامیدی از خاک؛ شب دل بستن به آب و خبر، ساده و کوتاه است: «آب را بسته اند»!

خسته از هفت روز چنگ زدن در خاک، به خیمه می رسیم. خبر می رسد و خبر ساده و کوتاه است: «آب را بسته اند»! بی طاقتیم؛ بی تاب. لب ها ترک خورده و زبان ها به کام چسبیده، یکی می گوید: «الهه آب ها رحمت»! یکی می نالد: «خدای دریاها ابر»! کسی می خواند: «فرشته های نزول! باران»! آهسته زیر لب می گویم: «یا قمربنی هاشم»!

همه برمی گردند. ناگهان حیرت زده به ما خیره می شوند؛ همه آنهایی که ارتباط این اسم را با آب نمی دانند! ته کوزه ها را می تکانیم. مشک ها را می فشریم؛ دریغ از قطره ای! شکم هایمان را برهنه می کنیم و می چسبانیم به خاکی که می گویند روزی خیمه سقّا بوده است؛ تا له له مان شاید فروکش کند! ایستاده اند و حیرت زده، خیره به ما؛ همه آنهایی که ارتباط این خیمه را با آب نمی دانند!

••

امشب، هفتمین شب است؛ شب دل بستن به عشق و خبر ساده و کوتاه است: عشق را، پوچ کرده اند. عشق، دروغ شده است؛ کوچک، در ابعاد و اندامی حقیر که حتی می شود آن را شناخت؛ شناسنامه دارد و سن و حتی قیافه.

ما خودمان را چسبانده ایم به خنکای کف خیمه سقّا که می گویند عشق را می شناسد و می توان آن را باز آورد؛ صدا می زنیم: «یا ابا فاضل» و حیرت می کنند خیمه آنها که ارتباط این لقب را با عشق نمی دانند!

••

امشب، هفتمین شب است. ما رسیده ایم و خسته از هفت روز تنهایی و حقارت، پی قهرمان می گردیم و خبر ساده و کوتاه است: «قهرمانی، مرده است»؛ تنها روئین تنان خیالی مانده اند؛ تهمتنان افسانه ای و پروردگار سیمرغ های اساطیری. دست می کشیم به عمود خیمه و می گوییم: «یا ابالفضل علمدار»! می دانیم چیزی مثل یک علم که هیچ وقت بر زمین نمانده است، دستمان را می گیرد؛ مردی که افسانه و اسطوره نیست.

••

امشب، شب عجیبی است؛ شب عطش. هر کف دست که از آب پر می کنیم، «ماه بنی هاشم» در آن می لرزد و آب از لای انگشتانمان سر می خورد و فرو می ریزد. باز کف دستی از آب و آب فرو می ریزد. کنار نهر، تشنه مانده ایم و آب، امشب سر جرعه شدن ندارد؛ منتظر قدم های توست و منتظر تصویر عشق. امشب، تنها امیدی که برای سیراب شدن هست، مشکی است که باید پاره پاره شود و آبش بریزد؛ روی خون دست بریده ای و دندانی و چشمی وگرنه، همه قهرمانان را آب برده است و هیچ نیاورده اند و نمانده اند.

••

امشب، هفتمین شب است؛ شب عطش و ما بدجوری به تو نیاز داریم؛ نه به شمعی که سقاخانه ای روبه روی تمثالت بگذاریم و نه به سبزی خوردن های سفره ای که لابد سمبل ردای تواند؛ نه، ما امشب به قامت رشید خودت نیاز داریم؛ خود خودت! به دست هایت که باز علم بگیرند؛ به بازوانت که تکیه گاه شوند و به گریه ات پیش حسین علیه السلام؛ به این که بگویی: «جان برادر! دیگر طاقت ندارم؛ بگذار بروم». نیاز داریم به رفتنت؛ به رسیدنت به نهر آب و به کف آب پرکردنت؛ به تصویر عشق دیدنت؛ به آب خالی کردنت؛ به مشک پرکردنت. به دست های قطع شده، به چشم های خون آلود و به مشک تیر خورده، به آن کمر که پیش پای تو بشکند. ما امشب به همه اینها نیازمندیم؛ چون امشب، شب عطش است. مشک های آب هستند. دریاها موج می زنند؛ ولی امشب، شب عطش است و ما به مشکی نیاز داریم که با دندان گرفته باشند و تیر بخورد. قحطی عشق است.

بگو به برادر که عمود خیمه ات را برندارد. بگو که می خواهیم برویم سر به عمود بگذاریم و تمام دلتنگی هامان را برای قامت «مردی که نیست»، گریه کنیم!
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

ابر بیاید؛ ابر پرپشت شیرین

به فرشته هایت بگو بنویسند: باران خوب، باران فراوان، همه جا را بگیرد؛ تند و شتابان باشد. بارانی بیاید که گیاه مرده را زنده کند؛ پژمرده را سرحال کند؛ دانه های منتظر را از خاک بیرون بکشد و خورد و خوراک همه با آن زیاد شود.

ابر بیاید؛ ابر پرپشت شیرین و دوست داشتنی که همه آسمان را پر کند؛ نه رگبار تند سیل آور بریزد؛ نه این که برق بزند و بی بار باشد. به بنده هایت لطف کن و کاری کن که میوه ها برسند و گل ها بشکفند؛ تا شهر ها زنده شوند.



صحیفه سجادیه، دعای نوزدهم، ترجمه: فاطمه شهیدی.
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

آهسته بیا، آهسته برو که گربه ...

امان از دست این گربه و موش که هیچ کجا دست از سر ما بر نمی دارند؛ نه در ادبیات؛ نه در سیاست، نه در فرهنگ و ... مثل «موش تو سوراخ نمی رفت؛ جارو به دمش می بست» که در امور اجتماعی برای خودش علاقه مندانی دارد یا «توی کارها موش می دونه» که در سیاست عده ای را به خود سرگرم نموده یا «با دعای گربه سیاه بارون نمی یاد» که در اخلاق عرفان دست مایه عده ای از ظریفان و رندان است یا این که «گربه دستش به گوشت نمی رسه، می گه بو می ده» یا این که «بازی، بازی موش و گربه است» و یا این که جماعتی پا را از این هم فراتر گذاشته و به انگیزه گربه ها پرداخته اند و گربه را در دایره تکلیف و جزا و پاداش هم وارد کرده اند و گفته اند: «گربه به خاطر رضای خدا دنبال موش نمی دود».

صرف نظر از نیت گربه و دویدن وی و دنبال کردن موش یا بستن جارو به دم یا بازی با موش و یا این که اصولاً گربه دست دارد یا نه و یا اگر دارد، به موش می رسد یا نمی رسد و یا این که از دعای گربه سیاه بارون می یاد یا تگرگ ... باید گفت که این گربه و موش، جایگاه رفیعی را در ادبیات و گفتمان عوام و خواص اشغال کرده اند؛ اما از همه عجیب تر و جالب تر، گفته جماعتی است که می گویند: آهسته بیا؛ آهسته برو که گربه شاخت نزنه که برای جناب گربه، شاخ قائل شده اند؛ یعنی جناب گربه ای را که از ما می گریزد، موجودی خشن و وحشی قلمداد کرده اند که شاخ می زند و باید از آن هراس داشت.

این ضرب المثل پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، هنوز در نهادها و ادارات یک کشور اسلامی، جایگاه مخصوصی دارد؛ البته شاید هم به جا باشد؛ چون از دست این گربه دم بریده، همه کار برمی آید؛ اما این ضرب المثل، دارای بار منفی بسیاری است؛ یعنی این که انسان در کنار بی عدالتی ها، حق کشی ها و فسادهای رنگارنگ، فقط کلاه خود را بچسبد و به فکر منافع شخصی خویش باشد.

بعضی ها می گویند به ما چه؛ هرکس در گور خودش می خوابد یا دیگی که برای نمی جوشد ... و از همه غم انگیزتر این که این حرف در محیط های دانشگاهی هم زمزمه می شود؛ محیط هایی که باید محل آزاداندیشی، حقیقت جویی و واقع نگری و محل تولید علم و گفتمان باشند و در آنها الگوهای نمونه بشری، تربیت شده، به جامعه وارد شوند؛ آن هم با وجود قشری نخبه و جوان همچون دانشجو که آرمان گراست و کوچک ترین لکه سیاهی در صفحه سفید، او را حساس می کند و نگران می سازد. برای روشن شدن این گفتار، اشاره ای به ارزش علم در اسلام می کنیم. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: دانش، گنجینه است و کلید آن پرستش است. همچنین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بعد از ورود به مسجد و مشاهده دو گروه عابدان و عالمان و علم اندوزان به حلقه بحث وارد شد و یا ده ها و صدها حدیثی که درباره اهمیت علم وارد شده، به اهمیت علم اندوزی از گهواره تا گور اشاره می کنند.

بنابراین، دانش اندوزی در اسلام، بسیار اهمیت دارد و دانشگاه، اهمیت بسیار زیادی دارد که اصلاح آن، اصلاح جامعه و فساد آن، فساد جامعه می باشد و به گفته رهبر کبیر انقلاب اسلامی «دانشگاه، مبداء همه تحولات است». این یک روی سکه است؛ اما روی دیگر سکه، بحث نقادی و نقدپذیری در دانشگاه و این که در یک دانشگاه اسلامی و محیط علمی، وظیفه و تکلیف ما چیست و اصولاً در اسلام، نقد چه جایگاهی دارد.

امام علی علیه السلام در نامه ای به مالک اشتر می نویسد: برای ارباب رجوع، وقتی مقرر کن و خود شخصا به گرفتاری های آنها رسیدگی کن و برای آن موضوع، مجلس عمومی تشکیل بده و در آن مجلس، برای خدایت که تو را آفریده و این مقام به تو داده، فروتنی کن و در این موقع، ارتش و پاسبانان و مأموران را از جلو چشم مردم دور کن؛ تا بدون پروا و هراس، با تو سخن بگویند؛ زیرا مکرر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می فرمود: «هرگز ملتی به قداست و پاکی نخواهد رسید؛ مگر آن که در میان آنها حق ضعیفان از توان گران و نیرومندان بدون لکنت و پروا، گرفته شود».

آری، در اسلام، حاکم خادم مردم است. بارها و بارها امیرالمؤمنین، علی علیه السلام مردم را دعوت به نصیحت خویش می کند و می خواهد که بی پرده بر حاکمان حکومت اسلامی نظارت داشته باشند و ابوذروار در برابر انحرافات ایستادگی کنند. در محیط دانشگاه، دانشجو را باید با اسلام واقعی آشنا کرد؛ تا او سرگرم ظواهر کاذب نشود.

استبداد رأی در دانشگاه و عدم توجه به خواست و نیاز های دانشجویان، همیشه باعث بدبینی دانشگاهیان و ایجاد زمینه برای سوء استفاده های سیاسی دشمن می شود. آگاهی، حق دانشجوست و دانشجو باید بداند در اطراف او چه می گذرد. متأسفانه برخی از مسئولان تعریفی بسیار سطحی از دانشجو دارند. دانشجوی نمونه از نظر آنان، کسی است که باید سرش در لاک خودش باشد؛ آرام بیاید و آرام برود و به امور صنفی خویش بی توجه باشد؛ چه برسد به امور سیاسی. غذا چه بی نمک باشد و چه شور، کلاس ها برگزار شود یا نشود، استاد بیاید یا نیاید، خوابگاه خوب یا بد باشد، به او ربطی نداشته باشد و اگر کسی اعتراض کند، چه بسا عامل بیگانه و اخلال کننده در نظم دانشگاه باشد و یا حتی مخالف نظام تلقی گردد. متاسفانه تصور برخی از مسئولین، چنین است و دانشجو نیز گاهی به اشتباه، آن را از سیاست های نظام تلقی می کند و یا حتی به اسلام بدبین می شود؛ اما اگر به دیدگاه های حضرت امام خمینی و یا مقام معظم رهبری سری بزنیم، می فهمیم که این بزرگواران چه تصویری از دانشجو در محیط دانشگاهی ترسیم کرده اند. دانشجو باید در محیط دانشگاه، در امور سیاسی دخالت کند و نسبت به امور، حساس باشد و به گفته مقام معظم رهبری «خدا لعنت کند دست هایی که نمی گذارند دانشجویان ما سیاسی باشند.... دانشجویان بایستی سیاسی شوند؛ یعنی فهم سیاسی پیدا کنند. فهم سیاسی، غیر از سیاست کاری است؛ غیر از دستخوش جریان های سیاسی شدن است. اتفاقاً فهم سیاسی، موجب می شود که آدم، دستخوش جریان های سیاسی نشود. من این را می خواهم».1

وی با صبر و تحمل و به طور دقیق، به روحیه دانشجو نظر داشته، این گونه به توصیف جنبش دانشجویی می پردازد: جنبش دانشجویی یا به همان تعبیر درست تر، بیداری دانشجویی، خصوصیاتی دارد؛

خصوصیت اول، آرمان گرایی است؛ در مقابل مصلحت گرایی. خصوصیت دوم، صدق و صفا و خلوص است. خصوصیت سوم، آزادی و رهایی از بستگی های گوناگون حزبی و سیاسی و امثال اینهاست.

چهارمین خصوصیت این حرکت، مبتنی بر اشخاص نبودن است. پنجمین خصوصیت بسیار مهم جنبش دانشجویی، این است که در مقابل مظاهری که از نظر فطرت انسانی زشت است، مثل ظلم، زورگویی، تبعیض، بی عدالتی، تقلب، دورویی، نفاق، حساسیتی منفی دارد و آن را دفع می کند.

ششمین خصوصیت این حرکت دانشجویی و این پدیده ذاتی محیط دانشگاه ها، این است که در این حرکت، فقط احساسات حکومت نمی کند؛ بلکه ضمن این که احساسات است، منطق و تفکر و بینش و تحصیل و میل به فهمیدن و تدقیق هم در آن وجود دارد؛ البته شدت و ضعف دارد.

با مطالعه دیدگاه های مقام معظم رهبری، روشن می شود که نظام اسلامی، خود حامی دانشجو و خواستار در صحنه بودن دانشجوست؛ چیزی که متأسفانه در رادیوها و نشریات بیگانه، عکس آن گفته می شود و برخی از مسئولین ناآگاه و کج سلیقه ما عملکرد بد خود و برخی از دانشجویان با افراط ها و تفریط های خود، به تقویت این ایده می پردازند.

پی نوشت:

1. مقام معظم رهبری، 27/6/78
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

فرازهایی سودمند درباره یاران امام حسین (ع)

سرهای مطهر همه دل دادگان و یاران حسین علیه السلام پس از شهادت آنان در کربلا، از پیکر جدا و همراه با اسیران [به کوفه و شام] حمل شد؛ جز سر مقدس عبدالله بن حسین، کودک شیرخوار آن حضرت.

••

در کربلا، هفت پدر و پسر در رکاب اباعبدالله الحسین علیه السلام شربت شهادت نوشیدند که عبارت بودند از:

1. علی بن حسین (علی اکبر)

2. عبدالله بن حسین (کودک شیرخوار).

3. عمروبن جناده.

4. عبیدالله بن یزید بن ثبیط عبدی.

5. عبدالله بن یزید بن ثبیط عبدی.

6. مجمع بن عائذ.

7. عبدالرحمان بن مسعود.

در کربلا دو تن در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند که پدرشان در کوفه به شهادت رسیده بود و آنان،

محمد و عبدالله، فرزندان مسلم بودند که پدر بزرگوارشان مسلم بن عقیل در کوفه به فیض شهادت نایل گشت.

در رکاب امام حسین علیه السلام یک تن به شهادت رسید که پدرش در صفین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسید و او عمار بن حسان طایی بود. عمار در کربلا به همراه امام حسین علیه السلام شهد شهادت نوشید و حسان در جنگ صفین، در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسیده بود.

••

در سرزمین کربلا، نه تن به شهادت رسیدند که مادرانشان در خیمه، نظاره گر آنان بودند که عبارت بودند از:

1. عبدالله بن حسین ( کودک شیرخوار) که مادرش رباب، هنگام شهادت فرزند، به او می نگریست.

2. عون بن عبدالله بن جعفر که مادرش حضرت زینب، عقیله بنی هاشم، نظاره گر شهادت او بود.

3. قاسم بن حسن که مادرش رمله، ناظر شهادت وی بود.

4. عبدالله بن حسن که مادرش دختر بجلی، شهادت فرزند را نظاره گر بود.

5. عبدالله بن مسلم که مادرش رقیه، دختر علی علیه السلام، نظاره گر شهادت فرزند بود.

6. محمد بن ابوسعید بن عقیل که مادرش به او می نگریست؛ در حالی که وحشت زده عمود خیمه را گرفته بود و فردی به نام لقیط یا هانی، او را پیش چشمان مادر، به شهادت رساند.

7. عمروبن جناده که مادر وی او را به جنگ فرمان داد و شهادتش را به چشم خود دید.

8. عبدالله کلبی که بنابر نقل طاووسی،1 مادرش وی را به نبرد تشویق می کرد و نظاره گر او بود.

9. علی بن حسین علیه السلام که در بعضی روایات آمده که مادر او لیلی،2 در خیمه، برای فرزندش دعا می کرد و پاره پاره شدن پیکر نازنین او را با چشم خود نظاره گر بود.

••

امام حسین علیه السلام روز عاشورا، پیاده بر بالین هفت تن از افراد مورد علاقه و یاران شهیدش حضور یافت که عبارت بودند از:

1. مسلم بن عوسجه؛ زمانی که مسلم به شهادت رسید، حضرت به اتفاق حبیب بن مظهر، پیاده بر بالین او حاضر شد و به او فرمود: «رحمک الله یا مسلم ...»!

2. حر بن یزید ریاحی: آن گاه که وی به فیض شهادت نایل گشت، امام حسین علیه السلام بر بالین او حضور یافت و فرمود: «انت حر کما سمتک امک ...»!

3. واضح رومی یا اسلم ترک؛ وقتی او به درجه شهادت نایل آمد، امام علیه السلام پیاده بر بالین او آمد و او را در آغوش گرفت و گونه بر گونه اش نهاد.

4. جون بن حوی؛ زمانی که وی به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام بر بالین او حاضر شد و فرمود: «اللهم بیض وجهه ...».

5. عباس بن علی علیه السلام؛ هنگامی که آن بزرگوار به درجه رفیع شهادت نایل گشت، اباعبدالله الحسین علیه السلام پیاده بر بالین وی حضور یافت و کنارش نشست و به او فرمود: «الان انکسر ظهری ...».

6. علی بن الحسین علیه السلام؛ آن گاه که وی شربت شهادت نوشد، امام علیه السلام پیاده بر بالینش حاضر شد و فرمود: «... علی الدنیا بعدک العفا».

7. قاسم بن حسن؛ آن گاه که وی به درجه رفیع شهادت نایل گشت، امام علیه السلام پیاده بر بالین او آمد و فرمود: «بعدا لقوم قتلوک ...».

••

اعضای بدن سه تن از افراد مورد علاقه و یاران اباعبدالله الحسین علیه السلام، در نبرد روز عاشورا، از بدن جدا شد که عبارت بودند از:

1. عباس بن علی علیه السلام که نخست دست راست و سپس دست چپ و آن گاه سر مقدسش از پیکر جدا شد.

2. علی بن حسین علیه السلام که ضربتی بر سر مبارک او فرود آمد و سپس بدن نازنینش با شمشیر، پاره پاره شد.

3. عبدالرحمان بن عمیر که در جنگ تن به تن با سالم و یسار، نخست دست و سپس ساق پا و آن گاه سر او از بدن جدا و به سمت امام حسین علیه السلام پرتاب شد.

و) در درکاب امام حسین علیه السلام در کربلا، یک بانو به شهادت رسید و او «ام وهب نمری قاسطی»، همسر عبدالله بن عمیر کلبی بود. این بانو بالای سر شهید خود آمد و گفت: از خدایی که بهشت را روزی تو گردانده، می خواهم که مرا نیز در جوار تو قرار دهد. در این هنگام، رستم، غلام شمر، با ضربت گرزی، وی را به شهادت رساند.3

پی نوشت:

1. لهوف، ص 161.

2. وی لیلی دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی است. در زمینه حضور این بانو در حادثه کربلا، میان تاریخ نگاران و مقاتل نویسان اختلاف است و ظاهر این است که وی در آن عرصه حضور نداشته است.

3. محمدبن طاهر سماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین (سلحشوران طف)، ترجمه عباس جلالی، ص 266 – 279.
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

همه چيز درباره 313 نفر؛ ياران امام زمان (عج)

 آيا با 313 نفر مي توان در جنگ پيروز شد؟ البته قيام امام زمان (عج) يک قيام ويژه است که نمي توان درباره جزييات آن به راحتي قضاوت کرد. در عين حال بنا نيست همه ياران حضرت تنها همين 313 نفر باشند.
در روايات درباره ياران حضرت، چند عدد بيان شده است. در برخي روايات به 313 نفر و در برخي روايات ديگر، به ده هزار نفر اشاره شده است.
ابوبصير از امام صادق (ع) نقل مي کند که حضرت فرمود: «تا حلقه کامل نگردد، قائم خروج نمي کند. گفتم کامل شدن حلقه به چند نفر است: فرمود: ده هزار نفر». (2)
در برخي روايات ديگر نيز به دوازده تا پانزده هزار نفر اشاره شده است. امام علي (ع) فرمود: «مهدي ميان دوازده تا پانزده هزار ياور قيام خواهد کرد». (3)
در برخي روايات ديگر به توده هاي انبوهي اشاره شده که از نقاط گوناگون جهان، به ويژه مشرق زمين به ياري امام مي شتابند. (4)
از مجموع اين روايات مي توان به اين جمع بندي رسيد که فرماندهان اصلي و مهم ترين ياران حضرت مهدي (عج) همان 313 نفر هستند، ولي در رده هاي بعدي، ده تا پانزده هزار نفر جزو ياران خاص حضرت هستند و در نگاهي کلي، هزاران، بلکه ميليون ها سرباز در اين قيام حضور دارند.
در برخي روايات هم به تکميل ياران حضرت اشاره شده است. امام صادق (عج) فرمود: «سيصد و سيزده نفر با او بيعت مي کنند. او تا هنگام کامل شدن ده هزار نفر در مکه اقامت کرده، سپس رهسپار مدينه مي شود». (5)


اين 313 نفر اهل کجا هستند؟
در اين باره نمي توان به طور قطع و يقين سخن گفت، ولي از روايات به دست مي آيد که اين افراد از مناطق گوناگون عالم هستند و از نظر معنوي، برترين و کامل ترين افراد زمان خود به شمار مي آيند که به محض شنيدن نداي امام زمان (عج) در مکه، به سرعت خود را به آن حضرت مي رسانند.
از آنجا که اين افراد، فرماندهي قيام حضرت در مناطق گوناگون را بر عهده خواهند داشت، به طور طبيعي، از مناطق مختلف عالم و شهرهاي متفاوت خواهند بود.
در روايات آمده که در آغاز 45 تن از نُه قبيله و شهرهاي مختلف نزد حضرت گرد مي آيند، سپس به اين عده افزوده مي شود و از شهرهاي مختلف و دوردست ياران حضرت با سرعت ويژه اي به سوي حضرت رهسپار مي شوند و دور حضرت حلقه مي زنند، در حالي که برخي از آن ها حتي هم ديگر را نمي شناسند.
در منابع ديني از بيش از هشتاد شهر و ديار نام برده شده که اين عده (313 نفر) از آن شهرها هستند؛ شهرهايي مانند قم، کوفه، طالقان، گرگان، طبرتان، طرابلس، بيروت، دمشق، ري، فلسطين، قزوين، شيراز، ديلمان، بصره، اهواز و کرمان. (6)

اين 313 نفر از نظر سن و جنسيت و نژاد چگونه اند؟
آن چه در حلقه ياران حضرت مهدي (عج) مهم است، ايمان و تقوا و قابليت همراهي در قيام جهاني حضرت است، نه چيزي ديگر و به همين خاطر در اين جمع ويژه، نه سن و سالم و مقام، موضوعيت دارد، نه جنسيت افرا و نه نژاد و رنگ و مليت.
در بعضي روايات آمده که زنان تعدادي از ياران امام زمان (عج) را تشکيل مي دهند. امام باقر (ع) فرمود: «سوگند به خدا، سيصد و چند نفر بدون وعده پيش گرد مي آيند که در ميان آنان پنجاه زن است». (7)
وجود زنان در ميان ياران خاص و وزيران حضرت مهدي (عج) نشانه جايگاه والاي زنان در انقلاب جهاني حضرت است. هم چنين ياران حضرت از صنف و نژاد ويژه اي نيستند، بلکه از گروه ها و نژادهاي گوناگون و از سراسر جهان هستند. چنان که از روايات به دست مي آيد، اکثريت قريب به اتفاق ياران امام زمان (عج) را جوانان تشکيل مي دهند.
امام علي (ع) فرمود: «ياران مهدي (عج) جزو جوانان اند و پير و کهن سال در ميان آنان وجود ندارد، جز تعداد اندکي». (8)
البته در اين که مقصود از جوان بودن در اين روايت چيست، دقيقاً نمي توان اظهار نظر کرد. شايد مقصود از جوان بودن آن است که ياران حضرت از نظر روحيه و قدرت و توان جوان هستند، ولي احتمال اين که منظور از ياران جوان، سن کم آنان باشد، بسيار زياد است. در مجموع مي توان گفت بيشتر ياران حضرت مهدي (عج)، جوان و نيرومندند.

پي‌نوشت ها :

1. کمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص 672.
2. کتاب الغيبه، ص 307.
3. اعلام والفتن، ص 65.
4. بحار الانوار، ج 51، ص 316.
5. ارشاد مفيد، ج 2، ص 383.
6. اعيان الشيعه، ج 2، ص 84.
7. بحار الانوار، ج 52، ص 223.
8. همان، ج 53، ص 334.

گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع:انتظار نوجوان شماره
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

تضعيف ارزشهاي معنوي ، تقويت زمينه بزهكاري است

يكي از بارزترين نمونه هاي بزهكاري ، دزدي است . ديدگاه هر يك از صاحب نظران با توجه به رشته تخصصي و كاريشان در مورد پديده سرقت متفاوت است؛اما با تمام اين تفاوتها همگي معتقدند هيچ كودكي از شكم مادردزد بهدنيا نمي آيد،بلكه عوامل اجتماعي و محيطي هستند كه او را به سوي عمل خلاف سوق مي دهند. از جملهعوامليكهبروز پديده دزدي را در نوجوانان سبب مي شوندعبارت اند از :

1 -احساس نياز :نياز در اقشار مختلف جامعه به گونه اي متفاوت بروز مي كند.براي فردي كه از گرسنگي رنج مي برد اساسي ترين نياز ، لقمه اي نان است؛ حتي اگر خشكيده و كپك زده باشد . انساني را در نظر بگيريد كه در كويري خشك و برهوت راه گم كرده است .

اگر كوهي از جواهرات و چشمه اي آب در برابر او قرار دهند به طور قطع ابتدا به طرف چشمه خواهد دويد؛ زيرا آب است كه نياز او را مرتفع كرده ، سيرابش مي كند . طلا و جواهر در بياباني خشك و برهوت به چه كار مي آيد . حال اگر اين فرد همسفري در بيابان داشته باشد كه آبي به همراه دارد ، امكان دزديدنآنبه مراتب بيش از جواهرات اوست . با اين مثال مشخص شد كه اساسي ترين علت دزدي احساس نياز است ( البته بهجز موارد نادري كه فرد به علت نوعي بيماري و عليرغم زندگي مرفه اموال ديگران را غارت مي كند ).اين احساس در افراد مختلف ، متفاوت است .ممكن استبراي يكي،لقمه اي نان نياز حياتي محسوب شود و براي كسي ديگر پوشيدن مدل يا نوع خاصي لباس ....در هر حال انسان سعي مي كند نياز خود را مرتفع كند و اگر به تنهايي قدرت برآورده كردن احتياجاتش را نداشته باشد به طرق ديگر ، حتي اگر برخورداري از حقوق ديگران باشد سعي مي كند نيازشرا برطرف سازد تابه آرامش رواني دست يابد .

معمولاً فقر و نياز مالي عمده ترين دليل انواع انحرافات ، خصوصاً دزدي در كودكان و نوجوانان و حتي بزرگسالان است . فقر ناملايمات و مشكلات را به دنبال دارد. حال اگر اعتقادات مستحكم مذهبي و اخلاقي بر فرد حاكم باشد هيچ وقت به سوي دزدي نمي رود . تهيدستي ، امكانات رفاهي ، تفريحي ، تحصيلي و حتي غذايي را از خانواده هاي فقير مي گيرد . افرادي كه دزدي مي كنند خانواده هايي نابسامان و بي سرپرست دارندكه براي سير كردن شكم خود از دوران كودكي و نوجواني با كيف زني و جيب بري و دزدي از مغازه ها شروع مي كنند تا بدانجا مي رسند كه ماهرانه وارد منازل مردم شده ، اشياء و لوازم قيمتي آنها را مي دزدند.بزهكاري در دوران نوجواني بيش از كودكي است؛زيرا نوجوان به آن حد از كمال فكري رسيده كه اختلاف طبقاتي موجود در ساختار جامعه را درك كند .

كودك وقتيمفهوم تبعيض را با تمام وجود لمس مي كندكه با كودكان همسن و سال خود مواجه مي شود . مي بيند به لحاظ ظاهري هيچ تفاوتي با آنها ندارد اما او چه لباسهايي پوشيده ، چه امكاناتي در اختيار دارد و چگونه زندگي مي كند و آنها چطور. مي فهمد كودكاني كه متعلق به طبقات بالاي جامعه هستند از هر گونه نعمتي برخوردارند اما او ، خانواده و يا بسياري از نزديكان و همسايگانش مفهومي براي راحتي ندارند . مي بيند تنها به دليل اوضاع اقتصادي نامطلوب ، تا چه حد به ديده تحقيرآميزبه او مي نگرند.

پس به عنوان واكنشي در برابر اين گونه ناكامي ها و فشارهاي بي اندازه اي كه زندگي به آنها وارد مي كند دست به طغيان زده و براي احقاق حق خود دست به هر عملي مي زند كه به ستيزه جويي با جامعه ، بخصوص دزدي منجر مي شود . در واقع دزدي در اين گونه افراد دو بُعـد دارد؛ ابتدا انتقام جويي و دشمني با جامعه و دوم رفع نيازهاي شخصي . در اثر تقسيم ناعادلانه ثروت ، اختلاف طبقاتي در جامعه شدت مي گيرد و فاصله فقير و ثروتمند به اوج مي رسد.

با شيوع ماشيني شدن كارخانجات،قسمت اعظم كارها توسط رباطها و ماشين هاي مكانيكي انجام مي گيرد و بالطبع نياز به استفاده از نيروي انساني كاهش مي يابد . همراهي اين دو عامل و تقسيم ناعادلانه ثروت و ماشيني شدن كارها به شيوع بيكاري ، ولگردي و گدايي دامن مي زند . با ماشيني شدن هر كارخانه تعداد زيادي از كارگران بيكار مي شوند و خانواده هاي آنان در معرض خطر فقر و گرسنگي قرار مي گيرند. فرزندان اين خانواده ها مجبور مي شوند براي گذران زندگي،مشاغل كاذب اختيار كنند؛ سيگار بفروشند و اگردرآمد مناسبي بهدست نياوردند،حتي دست به دزدي بزنند . در نظام سرمايه داري امكانات رفاهي ، پژوهشي و تحصيلات و .... به ميزان ثروت هر خانواده در دسترس فرزندان آنها قرار مي گيرد. خانوادهاي كه به لحاظ مالي قدرت تأمين امكانات ساده زندگي را ندارد چطور مي تواند شهريه سنگين مدارس و دانشگاه هاي خصوصي را بپردازد ؟(بخصوص در جوامع غربي كه تحصيل در اكثر مدارس ، خصوصي يا دولتي ، متضمن پرداخت شهريه است. )

بنابراين فقر و كمبود مالي ، ناآگاهي و بيسوادي را به دنبال مي آورد و حتي بر نوع فرهنگ جوامع تأثيرمي گذارد. در نتيجه بسياري از اعمال خلاف و منافي عفت شيوع پيدا مي كند . رابطه اوضاع اقتصادي و انواع كجروي هاي اجتماعي خصوصاً دزدي در تحقيقات متفاوتي به اثبات رسيده است . در كشور سوئد همراه با صنعتي تر شدن ، رشد دزدي در نوجوانان كاملاً مشهود است .

2 -دوستان و همسالان :دوستي با همسالان براي نوجوانان بسيار قابل اهميت مي باشد . زيرا آنها در يك محدوده سني قرار دارند و با شكستها ، محدوديتها ، علايق ، تشويش ها ، اضطراب ها و احساسات مشابهي روبرو هستند . البته نه تنها براي نوجوانان ، بلكه براي بزرگسالان نيز بسيار اساسي و آرامش بخش است كه كسي را داشته باشند و بتوانند آئينه وار در او بنگرند. او را در افكار و احساساتش شريك كرده و ناگفته هاي خود را با او در ميان بگذارند . نوجوانان از همسالان خود الگو مي گيرند . به خصوص از دوستاني كه محبوبيتي در بين گروه همسالان دارند تقليد كرده و سعي مي كنند راه حل هايي كه آنان براي مشكلات برگزيده اند ، بهكار گيرند.حال اگر دوست نوجوان فرضي ما راه و روشي بر خلاف ارزش هاي فرهنگي و سنت هاي جامعه اش داشته باشد مسلماً اعمال او با پيامد مثبت روبرو نخواهد شد . دوست سارق، نوجوان را به دزدي مي كشاند و به همين سادگي است كه با كمي غفلت ، در يك چشم بر هم زدن ، هنگامي والدين به خود مي آيند كه نوجوان سر به راهشان ، به جرم سرقت يا كيف زني در كلانتري است .

3 -ساير عوامل:به جز فقر مالي و دوستان ناباب،عوامل ديگري نظير زندگي در مناطق جرم زا ، تزلزل ارزش ها ، بيكاري ، نبود تعليم و تربيت صحيح و كافي ، كمبود محبت ، تبعيض در محيط خانواده و يا بيرون از منزل ، والدين منحرف ، بيسوادي و ... از ديگر عواملي هستند كه مي توانند در نوجوان حالتي را ايجاد كنند كه براي رفع نياز خود ، دست به سرقت بزند .

راهكارها :

-اگر دولت ها سعي كنند با سياست هاي اقتصادي مناسب ، موقعيتي را فراهم كنند كه افراد جامعه به صورت يكسان از امكانات موجود استفاده كنند و با تعديل اوضاع اقتصادي ، طبقات جامعه را به هم نزديك كنند بسياري از جرايم و انحرافات اجتماعي خصوصاً دزدي ، كاهش چشمگيري را نشان خواهد داد . زيرا عامل اساسي دستبردها ،احساس نياز و تبعيض ، كمبود و فقر مالي است .
-بدون تعارف ، ميزان جرم و جنايت و دزدي در كساني كه اعتقادات مذهبي قوي دارند چيزي در حد صفر است . در تمام اديان ( زرتشت ، يهود ، مسيح ، اسلام، بودا و ... ) دزدي مورد نكوهش قرار گرفته است . فرد مذهبي ، چه بودايي باشد چه مسيحي ، چه مسلمان ، اموال ديگران را غارت نمي كند؛زيرا معتقد است اين كار گناهي است نابخشودني و لذتي كه از اين اموال و امكانات در زندگي دنيايي به دست مي آيد با ذلت و رنجي كه در عالم اخروي بدان دچار خواهد شد قابل قياس نيست . ( تمام اديان به وجود جهان پس از مرگ معتقدند ، البته با تفاوتهاي ظريفي ).اگر خانواده ها با تكيه بر مسائل اخلاقي،فرزندانشان را به دوران نوجواني و بزرگسالي برسانند قطعاً با مشكلات كمتري روبرو خواهند بود .
-كمك هاي مردمي و دولتي به خانواده هاي بي سرپرست
-ايجاد كار در سطوح مختلف سني و تحصيلاتي
-بالا بردن سطح فرهنگ جامعه
-پر كردن اوقات فراغت نوجوانان به شيوه اي صحيح و اصولي
- تلاش خانواده ها براي پرورش كودكاني با عزت نفس بالا تا آنها بدانند اراده اي دارند كه مي توانند بر تمام نيازها و مشكلات فايق آيند. بايدبه كودكآموخت حتي در صورت سخت ترين گرسنگي ها بسيار شرم آور است كه شكم خود را با دارايي ديگران سير كند . وجود عزت نفس درانسان ، از بروز بسياري انحرافات كه زاييده هواي نفس است جلوگيري مي كند.
-قرار دادن الگوهاي مناسب براي كودكان و نوجوانان ( والدين مناسب ، شخصيت هاي مذهبي ، امامان ، پيشوايان ديني و ... )
-تقويت ارزش هاي معنوي در كودكان و نوجوانان به جاي اهميت گذاشتن بر مسائل.
-جلوگيري از مهاجرت ها ،با ايجاد امكانات مناسب در روستاها و شهرهايكوچك.
-استفاده از عنصر تبليغات خصوصاً صدا و سيما و وسايل ارتباط جمعي براي بالا بردن سطح آگاهي و اعتماد به نفس در كليه اقشار جامعه .
-جمع آوري سارقين وباندهاي سرقت و درمان آنها در مراكز مخصوص بازپروري نوجوانان .
-افزايش و تشديد مقررات
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

سكوت محض در هنگام خواندن خطبه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در دروازه كوفه در آن ازدحام و شلوغى كه صدا به كسى نمى رسد، زينب (س ) مى خواست حق را ظاهر كند و خطبه اى انشاد فرمايد. هيچ كس گوش نمى كرد. سر و صداى لشكر و هياهوى تماشاچيان و هلهله ايشان نمى گذاشت صدا به كسى برسد كه ناگاه به قوه ولايت اشاره فرمود: ((اشارت الى الناس ان اسكتوا فارتدت الاصوات و سكنت الاجراس )) ساكت شويد! همه صداها گرفته شد، بلكه به همان اشاره زنگهاى گردن اسبها و قاطرها و شترها ايستاد و در يك سكوت محض خطبه غرايش را انشاد فرمود و حق را ظاهر ساخت
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

ناله على (ع ) بر قبر زهرا(س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْچون فاطمه (س ) وفات كرد على (ع ) هر روز قبرش را زيارت مى كرد، روزى آمد و خود را بر قبر انداخت و اين دو شعر را انشاد فرمود:
1 بر قبرها گذشتم و به قبر دوست سلام كردم جوابم نداد.
2 اى قبر؛ چرا جواب فرياد كننده را نمى دهى ؟ مگر پس از من از دوستى دوستان ملول شده اى ؟ پس گوينده اى كه صدايش شنيده مى شد و خودش ‍ ديده نمى شد اين اشعار را در جواب گفت :
1 دوست گفت : چگونه مى توانم جواب شما را بدهم ، در حالتى كه من در گرو سنگ و خاكم ؟!
2 خاك زيبايى هاى مرا خورد كه شما را از ياد بردم ، و از خاندان و همزادانم دور افتادم .
3 پس سلام من بر شما باد (براى هميشه شما را وداع مى كنم ) رشته دوستى ميان من و شما گسسته شد
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

برخي از عوامل موفقيت امام خميني رحمه الله

انبيا و اوصيا که حيات واقعي خود را درسايه سلوک ، تحصيل کرده اند ، کوشيده اند با معرفي صراط مستقيم ، بندگان را ازجهالت وضلالت نجات دهند وآن ها را به سعادت ابدي راهنمايي کنند. اين مسووليت سنگين وطاقت فرسا، درعصر غيبت ، برعهده علما وفقهاي رباني است.



دربين نواب عامه دردوران غيبت ، يکي ازچهره هاي برجسته که تاريخ بشريت ، کمتر شخصيتي مثل ايشان را ديده، حضرت امام خميني (ره) است. براي تبيين شخصيت حضرت امام خميني (ره ) ، بهترين بيان ، بيان حضرت موسي بن جعفر ( عليه السلام ) است ايشان مي فرمايند : « رجل من اهل قم يدعو الناس الي الحق يجتمع معه قوم کزبر الحديد لا تزلهم الرياح العواصف ولما يملون من الحرب ولا يجنبون وعلي الله يتوکلون والعاقبه للمتقين »1



اين مقاله برآن است تا برخي ازعوامل دروني رموز موفقيت حضرت امام و دستيابي به اين جايگاه ويِژه را بررسي نمايد.





◄ نظم :

تاثير نظم درزندگي انسان غير قابل انکار است. افراد بدون وجود نظم درزندگي ، ره به جايي نمي برند. موفقيت بزرگان دين من جمله حضرت امام (ره) مرهون نظم آن هاست.



امام کاظم ( عليه السلام) اوقات يک مسلمان را چنين تقسيم مي کند:

« اجتهدوا في ان يکون زمانکم اربع ساعات : ساعه لمناجات الله و ساعه لامر المعاش وساعه لمعاشره الاخوان والثقات الذين يعرفنکم عيوبکم ويخلصون لکم في الباطن وساعه تخلون فيهما للذاتکم في غيرمحرم وبعده الساعه تقدرون علي الثلات ساعات » 2



فوائد تنظيم وقت عبارتند از:

1- انجام کارها با سرعت ودقت بيشتر

2- انسجام افکار

3- پيدا شدن فرصت هاي تازه

4- عدم تاخير در کارها

5- آرامش اعصاب وروان

6- ارتباط بهتر باخدا

7- تلف نشدن بيهوده وقت 3



حضرت امام (ره ) ازجمله مردان بزرگي بودند که با رعايت نظم به مقامات بلندي رسيدند وديگران را نيزقولا وفعلا بدان توصيه نمودند.



حضرت امام (ره ) مي فرمايند: « وقتي اوقات وکارهاي شما برکت پيدا مي کند که آن ها را تنظيم کنيد» 4



« نظم ايشان زبانزد بود. درتمام حوزه علميه قم ، درسي منظم تر از درس ايشان نبود. ايشان درمدت چهل سال ونيم ، يک دوره درس اصول تدريس کردند، به غير ازعيدها ومراسم ها سوگواري ويا جمعه ها که معمولا تعطيل است ، دو روز درس را تعطيل کردند که ظاهرا يک روز راکسالت داشتند . ما اصلا درتمام حوزه علميه قم ، درسي که اين طور منظم ومرتب باشد ، سراغ نداريم ، حتي گاهي بعضي ازدوستان مي گفتند : « حدود سيزده سالي که ايشان در نجف بودند، به استثناي شب هايي که به کربلا مي رفتند و چند شبي که مريض شدند ونتواستند به حرم مشرف شوند، مرتب و منظم هرشب سرساعت به حرم مشرف مي شدند کارهاي ايشان اصولا بسياربسيار منظم ومرتب بود..» 5





◄ اخلاص :

امام صادق عليه السلام اخلاص را چنين تعريف مي کنند: العمل الخالص الذي لا تريد ان يحمدک به احد الا الله عز و جل6



چون اخلاص صفت باطني است و تشخيص آن کار آساني نيست، علايمش را چنين بيان کرده اند: اما علامه المخلص يسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خير و کف شره 7



امام راحل د رتمام مراحل زندگي، در تحصيل، تدريس، تاليف و رهبري نهضت اين سر الهي را داشته است و بدين جهت بود که نام او ماندگار است. چون به زندگي اش، رنگ خدايي زد و خدا باقي است.



يادم است که روزي در نجف نامه اي خدمت امام نوشتم، به اين مضمون: خواهش مي کنم مرا نصيحت کنيد و لو اينکه يک نصيحت کلي باشد. ايشان درجواب فرمودند: بهترين موعظه آن است که خدا در قران فرموده است. قال الله تعالي: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله.8 يعني بهترين موعظه، همان که خدا فرموده که شما را موعظه مي کنم به يک چيز و آن اين است که قيام کنيد براي خدا.9





◄ توسل و محبت به اهل بيت عليهم السلام :

ايشان د رتمام مدت اقامتشان در نجف اشرف، همه شب به حرم مطهر مشرف مي شدند.10



بعد از شهادت حاج مصطفي به نجف مشرف شده بودم. در نظر داشتم در پايان روضه، مصيبت امام حسين را هم تسليت عرض کنم. روضه را شروع کردم و بعد تسليت گفتم. همه حاضران شروع به گريه کردند. من خودم هم گريه کردم. به هر نحوي که مي دانستم،سعي کردم که امام را به گريه وادار کنم، ولي ايشان گريه نکردند. تا به اسم امام حسين عليه السلام رسيدم، امام گريه کردند و آنچنان شديد گريه مي کردند که شانه هايشان بالا و پايين مي رفت.11


--------------------------------------------------------------------------------

پي نوشتها:



1- عصر ظهور، ص 236 به نقل از بحارالانوار، ج60، ص216.

2- تحف العقول، ص433.

3- ره توشه راهيان نور، ج26،ص170.

4- پابه پاي آفتاب، ج4،ص99.

5- همان، ص 49.

6- ميزان الحکمه،ج3،ص64.

7- همان

8- سبا/46.

9- پابه پاي آفتاب،ج4،ص222.

10- سرگذشت هاي ويژه،ج5،ص45.

11- پا به پاي آفتاب،ج4،ص124
 



نوشته شده توسط yahossain139 در چهارشنبه 09 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

:: تسلیت...
:: دهه فجر
:: برادر یادت با ماست..
:: خدا قوت...اجرتان با آقا اباعبدالله (ع)
:: لبیک یا خامنه ای...
:: کربلایی دیگر در راه است....
:: خدا را شکر ... محرم نزدیکه
:: داعش...
:: حمله داعش به کربلا / اولین اقدام ارتش عراق در موصل ناکام ماند
:: دوری از گناه..





··••●یا لثارات الحسین●••·· باسلام‍‍! منتظر کمکهای سبز شما هستیم...اجرتان با آقا ابا عبدالله.. کمکهای مالی خود را به شماره حساب زیر واریز کنید : 4190209521 بهرام انصاری امور مالی هیئت تعزیه عاشقان اباعبدالله یاعلی التماس دعا
nafasalone20@yahoo.com




:: بهمن 1398;
:: آبان 1393;
:: شهریور 1393;
:: خرداد 1393;
:: فروردین 1393;
:: آذر 1392;
:: شهریور 1392;
:: مرداد 1392;
:: تیر 1392;
:: خرداد 1392;
:: اردیبهشت 1392;
:: فروردین 1392;
:: بهمن 1391;
:: دی 1391;
:: آذر 1391;
:: آبان 1391;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 9191