<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://yahossain139.loxblog.com</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com</link>
<description>السلام علیک یا ابا عبدالله...</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>بیانات رهبر انقلاب در مورد حضرت امام صادق(ع)</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/بیانات-رهبر-انقلاب-در-مورد-حضرت-امام-صادقع</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/بیانات-رهبر-انقلاب-در-مورد-حضرت-امام-صادقع</guid>

<description><![CDATA[

بیانات رهبر انقلاب در مورد حضرت امام صادق(ع)


حضرت آيت&zwnj;الله العظمي خامنه&zwnj;اي مي&zwnj;فرمايند: امام صادق(ع) مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشكيلات بود.

به گزارش خبرگزاري فارس، پايگاه اطلاع&zwnj;رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت&zwnj;الله العظمي خامنه&zwnj;اي&zwnj;، بيانات معظم&zwnj;له را پيرامون عنصر جهاد، مبارزه و قيام در زندگي ائمه اطهار (عليهم&zwnj;السلام) بويژه در دوران امام صادق(ع) منتشر كرده كه مشروح آن در ذيل مي&zwnj;آيد:

* حركت تشكيلاتي

امام صادق(ع) مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشكيلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه شنيده&zwnj;ايد. محفل درس امام صادق(ع) و ميدان آموزشي كه آن بزرگوار به وجود آورد، هم قبل از او و هم بعد از او در تاريخ زندگي امامان شيعه بي&zwnj;نظير بود. همه&zwnj; حرفهاي درست اسلام و مفاهيم اصيل قرآن كه در طول يك قرن و اندي به وسيله&zwnj; مغرضان و مفسدان يا جاهلان تحريف شده بود، همه&zwnj; آنها را امام صادق(ع) به شكل درست بيان كرد.

اما مرد مبارزه بودنش را كمتر شنيده&zwnj;ايد. امام صادق(ع) مشغول يك مبارزه&zwnj; دامنه&zwnj;دار و پيگير بود. مبارزه براي قبضه كردن حكومت و قدرت و به وجود آوردن حكومت اسلامي و علوي. يعني امام صادق(ع) زمينه را آماده مي&zwnj;كرد تا بني&zwnj;اميه را از بين ببرد و به جاي آنها حكومت علوي را كه همان حكومت راستين اسلامي است، بر سر كار بياورد. اما آن بعد سوم را كه اصلاً نشنيده&zwnj;ايد، مرد تشكيلات بودن امام صادق(ع) است كه يك تشكيلات عظيمي از مؤمنان خود، از طرفداران جريان حكومت علوي در سراسر عالم اسلام از اقصاي خراسان و ماوراءالنهر تا شمال آفريقا به وجود آورده بود. تشكيلات يعني چه؟ يعني اين كه وقتي امام صادق(ع) اراده مي&zwnj;كند آن چه را كه او مي&zwnj;خواهد بدانند، نمايندگان او در سراسر آفاق عالم اسلام به مردم مي&zwnj;گويند تا بدانند. يعني از همه جا وجوهات و بودجه براي اداره&zwnj; مبارزه&zwnj; سياسي عظيم آل علي جمع كنند. يعني وكلا و نمايندگان او در همه&zwnj; شهرها باشند كه پيروان امام صادق(ع) به آنها مراجعه كنند و تكليف ديني و همچنين تكليف سياسي خود را از آن حضرت بپرسند.

تكليف سياسي هم مثل تكليف ديني واجب&zwnj;الاجرا است. امام صادق(ع) يك چنين تشكيلات عظيمي را به وجود آورده بود و با اين تشكيلات و به كمك مردمي كه در اين تشكيلات بودند با دستگاه بنياميه مبارزه مي&zwnj;كرد. در هنگامي&zwnj;كه پيروزي او بر بنياميه حتمي بود، بني&zwnj;عباس به عنوان يك جريان مزاحم و فرصت&zwnj;طلب آمدند، ميدان را گرفتند و بعد از آن امام صادق(ع) هم با بني&zwnj;اميه و هم با بني&zwnj;عباس مبارزه كرد. 14 / 6 / 1359

* شبكه&zwnj; گسترده&zwnj; تبليغاتي

وقتى امام باقر(ع) از دنيا مي&zwnj;رود، بر اثر فعاليت&zwnj;هاي بسيارى كه در طول اين مدت خود امام باقر(ع) و امام سجاد(ع) انجام داده بودند، اوضاع و احوال به سود خاندان پيغمبر(ص) بسيار تغيير كرد؛ نقشه&zwnj; امام صادق(ع) اين بود&zwnj; كه بعد از رحلت امام باقر(ع) كارها را جمع و جور كند، يك قيام علنى به راه بيندازد و حكومت بني&zwnj;اميه را -كه هر روزى يك دولتى عوض مي&zwnj;شد و حاكى از نهايت ضعف دستگاه بني&zwnj;اميه بود- واژگون كند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراكش و همه&zwnj; مناطق مسلمان&zwnj;نشين كه در همه&zwnj; اين مناطق شبكه&zwnj; حزبى امام صادق(ع) -يعنى شيعه، شيعه يعنى شبكه&zwnj; حزبى امام صادق(ع)- شبكه&zwnj; امام صادق همه جا گسترده بود، از همه&zwnj; آنها نيرو بيايد مدينه و امام لشكركشى كند به شام، حكومت شام را ساقط كند و خودش پرچم خلافت را بلند كند و بيايد مدينه و حكومت پيغمبر(ص) را به راه بيندازد؛ اين نقشه&zwnj; امام صادق بود. لذا وقتى كه در خدمت امام باقر(ع) در روزهاى آخر عمرش صحبت مي&zwnj;شود و سؤال مي&zwnj;شود كه قائم آل محمد كيست، حضرت يك نگاهى مي&zwnj;كنند به امام صادق(ع) مي&zwnj;گويند كه گويا مي&zwnj;بينم كه قائم آل محمد اين است. البته مي&zwnj;دانيد كه قائم آل محمد يك اسم عام است، اسم خاص نيست، اسم ولي&zwnj;عصر صلوات&zwnj;اللَّه&zwnj;عليه نيست. حضرت ولي&zwnj;عصر صلوات&zwnj;اللَّه&zwnj;عليه قائم نهايى آل محمد است، اما همه&zwnj; كسانى كه از آل محمد(ص) در طول زمان قيام كردند -چه پيروزى به دست آورده باشند چه نياورده باشند- اينها قائم آل محمدند و اين رواياتى كه مي&zwnj;گويد وقتى قائم ما قيام كند اين كارها را مي&zwnj;كند، اين كارها را مي&zwnj;كند، اين رفاه را ايجاد مي&zwnj;كند، اين عدل را مي&zwnj;گستراند، منظور حضرت ولي&zwnj;عصر(عج) نبود آن روز، منظور اين بود كه آن شخصى از آل محمد كه بناست حكومت حق و عدل را به وجود بياورد، او وقتى كه قيام بكند اين كارها را خواهد كرد و اين درست هم بود.

كار پنهاني و تشكيلاتي به&zwnj;طور معمول در صورتي&zwnj;كه با اصول درست پنهان&zwnj;كاري همراه باشد، بايد همواره پنهان بماند. آن روز مخفي بوده، بعد از آن نيز مخفي مي&zwnj;ماند و رازداري و كتمان صاحبانش نمي&zwnj;گذارد پاي نامحرمي بدانجا برسد. هرگاه آن كار به ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گيرند، خود، دقايق كار پنهان خود را برملا خواهند كرد. به همين جهت است كه اكنون بسياري از ريزهكاري&zwnj;ها و حتي فرمان&zwnj;هاي خصوصي و تماس&zwnj;هاي محرمانه&zwnj; سران بني&zwnj;عباس با پيروان افراد تشكيلاتشان در دوران دعوت عباسي در تاريخ ثبت است و همه از آن آگاهند.

بي&zwnj;گمان اگر نهضت علوي نيز به ثمر مي&zwnj;رسيد و قدرت و حكومت در اختيار امامان شيعه يا عناصر برگزيده&zwnj; آنان در مي&zwnj;آمد، ما امروز از همه&zwnj; رازهاي سربه&zwnj;مهر دعوت علوي و تشكيلات همه&zwnj;جاگسترده و بسيار محرمانه&zwnj; آن مطلع مي&zwnj;بوديم.

تنها راهي كه مي&zwnj;تواند ما را با خط كلي زندگي امام آشنا سازد، آن است كه نمودارهاي مهم زندگي آن حضرت را در لابه&zwnj;لاي اين ابهام&zwnj;ها يافته، به كمك آنچه از اصول كلي تفكر و اخلاق آن حضرت مي&zwnj;شناسيم، خطوط اصلي زندگينامه&zwnj; امام را ترسيم كنيم و آنگاه براي تعيين خصوصيات و دقايق، در انتظار قرائن و دلايل پراكنده&zwnj;ي تاريخي و نيز قرائني به&zwnj;جز تاريخ بمانيم.

نمودارهاي مهم و برجسته در زندگي امام صادق(ع) بدين شرح مي&zwnj;باشد: 
1. تبيين وتبليغ مسأله&zwnj; امامت. 
2. تبليغ و بيان احكام دين به شيوه&zwnj; فقه شيعي و نيز تفسير قرآن به روال بينش شيعي. 
3. وجود تشكيلات پنهاني ايدئولوژيك-سياسي.

* تبيين وتبليغ مسأله&zwnj;ي امامت

امام صادق(ع) نيز مانند ديگر امامان شيعه، محور برجسته&zwnj; دعوتش را موضوع &quot;امامت &quot; تشكيل مي&zwnj;داده است. براي اثبات اين واقعيت تاريخي، قاطعترين مدرك، روايات فراواني است كه ادعاي امامت را از زبان امام صادق(ع) به روشني و با صراحت تمام نقل مي&zwnj;كند. امام در هنگام اشاعه و تبليغ اين مطلب، خود را در مرحله&zwnj;اي از مبارزه مي&zwnj;ديده است كه مي&zwnj;بايست به طور مستقيم و صريح، حكام زمان را نفي كند و خويشتن را به عنوان صاحب حق واقعي ولايت و امامت به مردم معرفي نمايد؛ و قاعدتاً اين عمل فقط هنگامي صورت مي&zwnj;گيرد كه همه&zwnj; مراحل قبلي مبارزه با موفقيت انجام گرفته، آگاهي&zwnj;هاي سياسي و اجتماعي در قشر وسيعي پديد آمده، آمادگي&zwnj;هاي بالقوه در همه&zwnj;جا احساس شده، زمينه&zwnj;هاي ايدئولوژيك در جمع قابل توجهي ايجاد گرديده، لزوم حكومت حق و عدل براي جمعي كثير به ثبوت رسيده و بالاخره رهبر تصميم راسخ خود را براي مبارزه&zwnj;ا&zwnj;ي نهايي گرفته است. بدون اين همه، مطرح كردن نام يك شخص معين به عنوان امام و زمامدار محق جامعه، كاري عجولانه و بي&zwnj;فايده خواهد بود.

نكته&zwnj; ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه امام در مواردي به اين بسنده نمي&zwnj;كند كه امامت را براي خويش اثبات كند؛ بلكه همراه نام خود، نام امامان بحق و اسلاف پيشين خود را نيز ياد مي&zwnj;كند و در حقيقت سلسله&zwnj; امامت اهل بيت عليهم&zwnj;السلام را متصل و جدايي&zwnj;ناپذير مطرح مي&zwnj;سازد. اين عمل با توجه به اينكه تفكر شيعي، همه&zwnj; زمامداران نابحق گذشته را محكوم كرده و آنان را &quot;طاغوت &quot; به&zwnj;شمار مي&zwnj;آورده، مي&zwnj;تواند اشاره به پيوستگي جهاد شيعيان اين زمان به زمان&zwnj;هاي گذشته نيز باشد. در واقع امام صادق(ع) با اين بيان، امامت خود را يك نتيجه&zwnj; قهري كه بر امامت گذشتگان مترتب است، مي&zwnj;شمارد و آن را از حالت بي&zwnj;سابقه و بي&zwnj;ريشه و پايه بودن؛ بيرون مي&zwnj;آورد و سلسله&zwnj; خود را از كانالي مطمئن و ترديدناپذير به پيامبر بزرگوار(ص) متصل مي&zwnj;كند.

روايت &quot;عمروبن&zwnj;ابي&zwnj;المقدام &quot; منظره&zwnj; شگفت&zwnj;آوري را ترسيم مي&zwnj;كند: روز نهم ذيحجه روز عرفه است. محشري از خلايق در عرفات براي اداي مراسم خاص آن روز گرد آمده&zwnj;اند و نمايندگان طبيعي مردم سراسر مناطق مسلمان&zwnj;نشين، از اقصاي خراسان تا ساحل مديترانه، جمع شده&zwnj;اند. يك كلمه حرف به&zwnj;جا در اينجا مي&zwnj;تواند كار گسترده&zwnj;ترين شبكه&zwnj; وسايل ارتباط &zwnj;جمعي را در آن زمان بكند. امام، خود را به اين جمع رسانده است و پيامي دارد. مي&zwnj;گويد: ديدم امام در ميان مردم ايستاد و با صداي هر چه بلندتر - با فريادي كه بايد در همه&zwnj;جا و در همه&zwnj; گوش&zwnj;ها طنين بي&zwnj;افكند و به&zwnj;وسيله&zwnj; شنوندگان به سراسر دنياي اسلام پخش شود- پيام خود را سه مرتبه گفت. روي را به طرف ديگري گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا كرد. باز روي را به سمتي ديگر گرداند و باز همان فرياد و همان پيام. و بدين ترتيب امام دوازده مرتبه سخن خود را تكرار كرد. اين پيام با اين عبارات ادا مي&zwnj;شد: &quot;أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) كَانَ الْإِمَامَ- ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) ثُمَّ الْحَسَنُ(ع) ثُمَّ الْحُسَيْنُ(ع)- ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) ثُمَّ . . . &quot;1

حديث ديگر از ابي&zwnj;الصباح&zwnj;كناني است كه در آن، امام صادق(ع) خود و ديگر امامان شيعه را چنين توصيف مي&zwnj;كند: &quot;ما كساني هستيم كه خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال در اختيار ماست &quot;.

صفوالمال، اموال گزيده&zwnj;اي است كه طواغيت گردنكش به خود اختصاص داده و دست&zwnj;هاي مستحق را از آن بريده بودند و هنگامي&zwnj;كه اين اموال مغصوب، با پيروزي سلحشوران مسلمان از تصرف ستمگران مغلوب خارج مي&zwnj;شود، مانند ديگر غنايم تقسيم نمي&zwnj;شود تا در اختيار يك نفر قرار گيرد و به او حشمتي كاذب و تفاخري دروغين ببخشد، بلكه به حاكم اسلامي سپرده مي&zwnj;شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده مي&zwnj;كند. امام در اين روايت، خود را اختياردار صفوالمال و نيز انفال - كه آن نيز مربوط به امام است - معرفي مي&zwnj;كند و با اين بيان، به روشني مي&zwnj;رساند كه امروز حاكم جامعه&zwnj; اسلامي اوست و اين همه بايد به دست او و در اختيار او باشد و به نظر او در مصارف درستش به كار رود.

امام در حديثي ديگر، امامان گذشته را يك&zwnj;يك نام مي&zwnj;برد و به امامت آنان و اينكه اطاعت از فرمانشان واجب و حتمي است، شهادت مي&zwnj;دهد و چون به نام خود مي&zwnj;رسد، سكوت مي&zwnj;كند. شنوندگان سخن امام به خوبي مي&zwnj;دانند كه پس از امام باقر(ع) ميراث علم و حكومت در اختيار امام صادق(ع) است. و بدين ترتيب، هم حق فرمانروايي خود را مطرح مي&zwnj;سازد و هم با لحن استدلال&zwnj;گونه، ارتباط و اتصال خود را به نياي والامقامش علي&zwnj;بن&zwnj;ابيطالب(ع) بيان مي&zwnj;كند. در ابواب &quot;كتاب الحجه &quot; از كافي و نيز در جلد 47 بحارالانوار از اينگونه حديث كه به صراحت يا به كنايه، سخن از ادعاي امامت و دعوت به آن است، فراوان مي&zwnj;توان يافت.

مدرك قاطع ديگر، شواهدي است كه از شبكه&zwnj; گسترده&zwnj; تبليغاتي امام در سراسر كشور اسلامي ياد مي&zwnj;كند و بودن چنين شبكه&zwnj;اي را مسلم مي&zwnj;سازد. اين شواهد، چندان فراوان و مدلل است كه اگر حتي يك حديث صريح هم وجود نمي&zwnj;داشت، خدشه&zwnj;اي بر حتميت موضوع وارد نمي&zwnj;آمد. مطالعه&zwnj;گر زندگينامه&zwnj; مدون ائمه عليهم&zwnj;ا&zwnj;لسلام از خود مي&zwnj;پرسد: آيا امامان شيعه در اواخر دوران بني&zwnj;اميه، داعيان و مبلغاني در اطراف و اكناف كشور اسلامي نداشتند كه امامت آنان را تبليغ كنند و از مردم قول اطاعت و حمايت براي آنان بگيرند؟ پس در اين صورت، نشانه&zwnj;هاي اين پيوستگي تشكيلاتي كه در ارتباطات مالي و فكري ميان ائمه و شيعه به وضوح ديده مي&zwnj;شود، چگونه قابل توجيه است؟ اين حمل وجوه و اموال از اطراف عالم به مدينه؟ اين همه پرسش از مسائل ديني؟ اين دعوت همه&zwnj;جاگستر به تشيع؟ و آنگاه اين وجهه و محبوبيت بي&zwnj;نظير آل&zwnj;علي(ع) در بخش&zwnj;هاي مهمي از كشور اسلامي؟ و اين خيل انبوه محدثان و راويان خراساني و سيستاني و كوفي و بصري و يماني و مصري در گرد امام؟ كدام دست مقتدر، اين همه را به وجود آورده بود؟ آيا مي&zwnj;توان تصادف يا پيشامدهاي خودبه&zwnj;خودي را عامل اين پديده&zwnj;هاي متناسب و مرتبط به هم دانست؟

با اين همه تبليغات مخالف كه از طرف بلندگوهاي رژيم خلافت اموي بي&zwnj;استثناء در همه&zwnj;جا انجام مي&zwnj;گرفت و حتي نام علي&zwnj;بن&zwnj;ابي&zwnj;طالب(ع) به عنوان محكوم&zwnj;ترين چهره&zwnj; اسلام، در منابر و خطابه&zwnj;ها ياد مي&zwnj;شد، آيا بدون وجود يك شبكه&zwnj; تبليغاتي قوي ممكن است آل&zwnj;علي(ع) در نقاطي چنان دوردست و ناآشنا، چنين محبوب و پرجاذبه باشند كه كساني محض ديدار و استفاده از آنان و نيز عرضه كردن دوستي و پيوند خود با آنان، راه&zwnj;هاي دراز را بپيمايند و به حجاز و مدينه روي آورند؛ دانش دين را كه بنا بر عقيده&zwnj; شيعه، همچون سياست و حكومت است، از آنان فراگيرند و در موارد متعددي بي&zwnj;صبرانه اقدام به جنبش نظامي -و به زبان روايات، قيام و خروج- را ازآنان بخواهند؟ اگر تسليحات شيعه فقط در جهت اثبات علم و زهد ائمه عليهم&zwnj;السلام بود، درخواست قيام نظامي چه معنايي مي&zwnj;توانست داشته باشد؟ ممكن است سؤال شود اگر به&zwnj;راستي چنين شبكه&zwnj; تبليغاتي وسيع و كارآمدي وجود داشته، چرا نامي از آن در تاريخ نيست و صراحتاً ماجرايي ازآن نقل نشده است؟ پاسخ به&zwnj;طور خلاصه آن است كه دليل اين بي&zwnj;نشاني را نخست در پايبندي وسواس&zwnj;آميز ياران امام به اصل معتبر و مترقي &quot;تقيه &quot; بايد جست كه هر بيگانه&zwnj;اي را از نفوذ در تشكيلات امام مانع مي&zwnj;شد، و سپس در ناكام ماندن جهاد شيعه در آن مرحله و به قدرت نرسيدن آنان، كه اين معلول عواملي چند است. اگر بني&zwnj;عباس نيز به قدرت نمي&zwnj;رسيدند، بيگمان تلاش و فعاليت پنهاني آنان و خاطرات تلخ و شيريني كه از فعاليت&zwnj;هاي تبليغاتي داشتند، در سينه&zwnj;ها مي&zwnj;ماند و كسي از آن خبر نمي&zwnj;يافت و در تاريخ نيز ثبت نمي&zwnj;شد.

* تبليغ و بيان احكام دين به شيوه&zwnj; فقه شيعي و نيز تفسير قرآن به روال بينش شيعي 
اين نيز يك خط روشن در زندگي امام صادق(ع) است. به شكلي متمايزتر و صريح&zwnj;تر و صحيح&zwnj;تر از آنچه در زندگي ديگر امامان مي&zwnj;توان ديد؛ تا آنجا كه فقه شيعه &quot;فقه جعفري &quot; نام گرفته است و تا آنجا كه همه&zwnj; كساني كه فعاليت سياسي امام را ناديده گرفته&zwnj;اند، بر اين سخن هم&zwnj;داستان هستند كه امام صادق(ع) وسيع&zwnj;ترين- يا يكي از وسيع&zwnj;ترين- حوزه&zwnj;هاي علمي و فقهي زمان خود را دارا بوده است.

مقدمتاً بايد دانست كه دستگاه خلافت در اسلام، از اين جهت با همه&zwnj; دستگاه&zwnj;هاي ديگر حكومت متفاوت است كه اين فقط يك تشكيلات سياسي نيست؛ بلكه يك رهبري سياسي- مذهبي است. نام و لقب &quot;خليفه &quot; براي حاكم اسلامي، نشان&zwnj;دهنده&zwnj; همين حقيقت است كه وي بيش از يك رهبر سياسي است؛ جانشين پيامبر(ص) است و پيامبر(ص)، آورنده&zwnj; يك دين و آموزنده&zwnj; اخلاق و البته در عين حال حاكم و رهبر سياسي است. پس خليفه در اسلام، به&zwnj;جز سياست، متكفل امور ديني مردم و پيشواي مذهبي آنان نيز هست.

با اين آگاهي، به&zwnj;&zwnj;وضوح مي&zwnj;توان دانست كه فقه جعفري در برابر فقه فقيهان رسمي روزگار امام صادق(ع) فقط يك اختلاف عقيده&zwnj; ديني ساده نبود؛ بلكه در عين حال دو مضمون متعرضانه را نيز با خود حمل مي&zwnj;كرد: نخست و مهمتر، اثبات بي&zwnj;نصيبي دستگاه حكومت از آگاهي ديني و ناتواني آن از اداره&zwnj; امور فكري مردم و ديگر، مشخص ساختن موارد تحريف در فقه رسمي كه ناشي از مصلحت&zwnj;انديشي فقها در بيان احكام فقهي و ملاحظه&zwnj;كاري آنان در برابر تحكم و خواست قدرت&zwnj;هاي حاكم است.

امام صادق(ع) با گستردن بساط علمي و بيان فقه و معارف اسلامي و تفسير قرآن به شيوه&zwnj;اي غير شيوه&zwnj; عالمان وابسته به حكومت، عملاً به معارضه&zwnj; با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدين وسيله تمام تشكيلات مذهبي و فقاهت رسمي را كه يك ضلع مهم حكومت خلفا به شمار مي&zwnj;آمد، تخطئه مي&zwnj;كرد و دستگاه حكومت را از بعد مذهبي&zwnj;اش تهي&zwnj;دست مي&zwnj;ساخت.

نخستين حكمرانان بني&zwnj;عباس كه خود در روزگار پيش از قدرت، سال&zwnj;ها در محيط مبارزاتي علوي و در كنار پيروان و ياران آل&zwnj;علي(ع) گذرانيده و به بسياري از اسرار و چم&zwnj; &zwnj;و خم&zwnj;هاي كنار آنان بصيرت داشتند، نقش متعرضانه&zwnj; اين درس و بحث و حديث و تفسير را پيش از اسلاف اموي خود درك مي&zwnj;كردند. گويا به همين خاطر بود كه منصور عباسي در خلال درگيري&zwnj;هاي رذالت&zwnj;آميزش با امام صادق(ع) مدت&zwnj;ها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دين به آنان، و نيز مردم را از رفت&zwnj;وآمد و سؤال از آن حضرت منع كرد؛ تا آنجا كه به نقل از &quot;مفضل&zwnj;بن&zwnj;عمر &quot; - چهره&zwnj; درخشان و معروف شيعي - هرگاه مسأله&zwnj;اي در باب زناشويي و طلاق و امثال اين&zwnj;ها براي كسي پيش مي&zwnj;آمد، به آساني نمي&zwnj;توانست به پاسخ آن حضرت دست يابد.

* وجود تشكيلات پنهاني ايدئولوژيك-سياسي به روال بينش شيعي

امام صادق(ع) در اواخر دوران بني&zwnj;اميه، شبكه&zwnj; تبليغاتي وسيعي را كه كار آن، اشاعه&zwnj; امامت آل&zwnj;علي(ع) و تبيين درست مسأله&zwnj; امامت بود، رهبري مي&zwnj;كرد؛ شبكه&zwnj;اي كه در بسياري از نقاط دوردست كشور مسلمان، به ويژه در نواحي عراق و خراسان، فعاليت&zwnj;هاي چشمگير و ثمربخشي درباره&zwnj; مسأله&zwnj; امامت عهده&zwnj;دار بود، ولي اين تنها يك روي مسأله و بخش ناچيزي از آن است. موضوع تشكيلات پنهان در صحنه&zwnj; زندگي سياسي امام صادق(ع) و نيز ديگر ائمه عليهم&zwnj;السلام، از جمله مهم&zwnj;ترين و شورانگيزترين و در عين حال مجهول&zwnj;ترين و ابهام&zwnj;آميزترين فصول اين زندگينامه&zwnj; پرماجراست.

براي اثبات وجود چنين سازماني نمي&zwnj;توان و نمي&zwnj;بايد در انتظار مدارك صريح بود. نبايد توقع داشت كه يكي از امامان يا يكي از ياران نزديكش صراحتاً به وجود تشكيلات سياسي - فكري شيعي اعتراف كرده باشد؛ اين چيزي نيست كه بتوان به آن اعتراف كرد. انتظار معقول آن است كه اگر روزي هم دشمن به وجود تشكل پنهاني امام پي برد و از خود آن حضرت يا يكي از يارانش چيزي پرسيد، او به&zwnj;كلي وجود چنين چيزي را انكار كند و گمان آن را يك سوءظن يا تهمت بخواند. اين، خاصيت هميشگي كار مخفي است.

بايد در پي قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً ساده&zwnj;اي بود كه اگرچه نظر بيننده&zwnj; عادي را جلب نمي&zwnj;كند، ولي با دقت و تأمل، خبر از جريان&zwnj;هاي پنهاني بسياري مي&zwnj;دهد. اگر با چنين نگرشي به سراسر دوران دو قرن و نيمي زندگي ائمه عليهم&zwnj;السلام نظر شود، وجود يك تشكيلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه عليهم&zwnj;السلام تقريباً مسلم مي&zwnj;گردد. 
21/3/58

پي&zwnj;نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 47، ص 58 
2. كافي، ج 1، ص 186 
3. مفضل، يكي از ياران امام صادق (عليه&zwnj;السلام) بود
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فضايل حضرت زهرا(س) در تفسير روض‏الجنان</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/فضايل-حضرت-زهراس-در-تفسير-روضالجنان</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/فضايل-حضرت-زهراس-در-تفسير-روضالجنان</guid>

<description><![CDATA[
فاطمه زهراعليهاالسلام دختر پيامبر اكرم، سيماى پرفروغ ايمان، نمونه روشن تقوا، و اسوه تمام&rlm;عيار زن مسلمان است. در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايتها آورده&rlm;اند كه هر يك بيانگر گوشه&rlm;اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيك&rlm;نهاد عموما و شيعيان شيفته&rlm;جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته&rlm;اند. 
در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه&rlm;هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده&rlm;اند.
از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض&rlm;الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى، فقهى، كلامى، ادبى در فضيلت&rlm;خاتون دو جهان حضرت صديقه كبرى روايتها آورده است، همچنين ذكر و نقل روايت از امامان &laquo;امام على، امام حسن، امام حسين، على&rlm;بن الحسين، ابوجعفر محمدبن على، جعفربن محمد الصادق، على&rlm;بن موسى الرضاعليهم&rlm;السلام&rlm;&raquo; (1) در تفسير گرانقدر كشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاك است. در اين جا براى نشان دادن هم&rlm;آوايى مفسران شيعى و سنى در ذكر مناقب و فضايل حضرت فاطمه، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه مى&rlm;گردد.

حضرت فاطمه&rlm; عليهاالسلام و توبه حضرت آدم&rlm; عليه&rlm;السلام



مى&rlm;دانيم كه انديشه جاودانگى به قدمت&rlm;حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين&rlm;شكل صورت مى&rlm;پذيرد كه ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مى&rlm;نماياند (2) و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديك شدن به شجره خلد، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا مى&rlm;كند (3) چون آن دو مبتلا به ترك مندوب شدند توبه كردند و نداى &laquo;ربنا ظلمنا&raquo; از جان برآوردند تا رحمت&rlm;حق در كسوت &laquo;كلمات&rlm;&raquo; (4) و تماثيل نور متجلى شد. در اين باب صاحب تفسير عظيم روض&rlm;الجنان چنين آورده است: &laquo;چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد... بر ساق عرش اشباحى و تماثيلى از نور ديد كه بر بالاى سر هر يك نوشته بود: محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت: بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقى 
آفريدى؟ گفت: نه. گفت: اينان كه&rlm;اند؟ گفت: فرزندان تواند ولولاهم لما خلقتك و اگر نه ايشانندى تو را خود نيافريدى. گفت: بار خدايا گرامى بندگانند بر تو. گفت: اى آدم اين نامها ياد گير تا در 
وقت درماندگى مرا به اين نامها بخوانى تا فريادت رسم. آدم اين نامها ياد گرفت. چون اين ترك مندوب كرد و خواست تا از آن توبه كند، گفت: بار خدايا به حق محمدصلى الله عليه وآله و على&rlm; 
عليه&rlm;السلام و فاطمه&rlm;عليهاالسلام والحسن&rlm;عليه&rlm;السلام والحسين&rlm;عليه&rlm;السلام به حق اين بزرگان كه توبه من قبول كنى. خداى تعالى توبه آدم قبول كرد فهذه هى الكلمات&rlm;&raquo;. (5)
علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهل&rlm;بيت مباهات كرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد كرده&rlm;اند. زمخشرى در تفسير كشاف ذيل آيه&rlm;اى كه مودت ذوى&rlm;القربى را اجر 
رسالت&rlm;شمرده، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اكرم&rlm;صلى الله عليه وآله نقل مى&rlm;كند كه مطلع آن چنين است: &laquo;من مات على حب آل محمد مات شهيدا&raquo;. (6) از پيامبر اكرم&rlm;صلى الله 
عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه كسانى به موجب آيه &laquo;قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى&rlm;&raquo; (شورى /23) بر ما واجب شده؟ حضرت بيان فرمودند: على&rlm;عليه&rlm;السلام و فاطمه&rlm; 
عليهاالسلام و ابناهما&raquo;. (7)
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>امام علی پدرِ مهربان یتیمان</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/امام-علی-پدرِ-مهربان-یتیمان</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/امام-علی-پدرِ-مهربان-یتیمان</guid>

<description><![CDATA[
آنچه براى مردان خدا حائز اهمیت است، خشنودى ذات پاك اوست، و امیرمومنان امام على علیه السلام مردى كه براى رضاى خدا چنان در جبهه جنگ شمشیر مى &rlm;زند و پایمردى نشان مى &rlm;دهد كه هیچ پهلوانى را یاراى مقاومتش نیست، در نیمه &rlm;هاى شب چنان اشك مى &rlm;ریزد و بدرگاه خداوند زارى و سرانجام به حالت اغماء مى &rlm;افتد، گوئى كه ترسوتر از او یافت نمى &rlm;شود و به گفته شاعر عرب: &laquo;جمعت فى صفاتك الاضداد&raquo;؛ یعنى: صفات متضاد در شخص تو ـ امیرالمۆمنین على علیه السلام ـ جمع شده.آرى او به هنگام خشم بر دشمنان خدا قاطع ولى در مقابل كودك یتیم آنقدر متواضع و مهربان بود كه در برابر طفل یتیم روى خاك مى &rlm;نشست، دست مرحمت بر سر او گذاشته و آه مى&rlm; كشید و مى&rlm; فرمود: بر هیچ چیزى مثل كودكان یتیم آه نكشیده &rlm;ام. چنانکه در وصیتنامه باشکوه خود فرمود:&laquo;اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغَیِّرُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا تضیعوا [یَضِیعُوا] بِحَضْرَتِكُمْ فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ مَنْ عَالَ یَتِیماً حَتَّى یَسْتَغْنِیَ أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ اللَّهُ لِآكِلِ مَالِ الْیَتِیمِ النَّار؛ (بحارالأنوار، ج &rlm;42، ص 199)درباره یتیمان از خدا بترسید. مبادا كه گرسنه بمانند و در جمع و جامعه شما تباه شوند من از پیامبر خدا شنیدم كه مى فرمود: اگر كسى یتیمى را، تا آنجا كه بى نیاز شود، سرپرستى كند خداوند به پاداش این كار، بهشت را بر او واجب مى كند. چنانچه اگر كسى مال یتیم را بخورد، خداوند- سوختن در- آتش را بر او واجب مى فرماید.و در جای دیگری فرمود:&laquo;مـا مِنْ مُۆْمِنِ وَ لا مُۆْمِنَةٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلى رَاءْسِ یَتیمٍ تَرَحُّماً لَهُ اِلاّ كَتَبَ اللّهُ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ یَدُهُ عَلَیْها حَسَنَةً؛ (بحارالانوار، ج 72، ص 4)هـر مـرد و زن با ایمانى كه از دلسوزى و مهر دست نوازش بر سر یتیمى بكشد، خداوند رحمان به هر تار مویى كه از زیر دست او بگذرد برایش ثواب مى نویسد. علی را حلال کنیدروزى در كوچه&rlm;هاى كوفه به تنهائى راه مى &rlm;رفت، همانند همه مسلمین در كمال سادگى با نرمى و آرامش و همه&rlm; جا را زیر نظر داشت، چون مسئول بود و نقش رهبریت جامعه را ایفا مى &rlm;كرد، در راه زنى را ملاحظه فرمود كه مشك آب بر دوش و ازنفس افتاده، به آرامى نزدیك آمد و آن زن را خسته و رنجیده خاطر یافت، مشك آب را بدوش گرفت تا زن مقدارى استراحت كند، در راه جویاى احوال آن زن شد؟ زن عرضه داشت: شوهرم در یكى از جنگها در سپاه على بن ابى طالب شهید شد، حال من و چند كودك یتیم، بدون سرپرست مانده و آهى در بساط نداریم.امام على علیه السلام برگشت و آن شب را تا سپیده صبح به ناراحتى گذراند. صبح زنبیل طعامى با خود برداشت و به طرف خانه زن روان شد. بین راه، كسانى از حضرت درخواست مى كردند زنبیل را بدهید ما حمل كنیم .حضرت مى فرمود:- روز قیامت اعمال مرا چه كسى به دوش مى گیرد؟به خانه آن زن رسید و در زد. زن پرسید: كیست ؟حضرت جواب دادند:كسى كه دیروز تو را كمك كرد و مشك آب را به خانه تو رساند، براى كودكانت طعامى آورده ، در را باز كن!زن گفت: خداوند از تو راضى شود و بین من و على بن ابیطالب خودش حكم كند.حضرت وارد شد، به زن فرمود: نان مى پزى یا از كودكانت نگهدارى مى كنى؟زن گفت: من در پختن نان تواناترم، شما كودكان مرا نگهدار!زن آرد را خمیر نمود. امام على علیه السلام گوشتى را كه همراه آورده بود كباب مى كرد و با خرما به دهان بچه ها مى گذاشت. با مهر و محبت پدرانه اى لقمه بر دهان كودكان مى گذاشت و هر بار مى فرمود:از خدا بخواهید كه على را ببخشد.خمیر كه حاضر شد امیرمۆمنان علیه السلام تنور را هیزم كرد و شعله ور ساخت و چهره مبارك خود را نزدیك مى &rlm;آورد و به خود خطاب مى &rlm;كرد: یا على آتش دنیا را مى بینی چه سوزان است! بدان كه آتش آخرت بسیار سوزان &rlm;تر است.در این میان یكى از زنان همسایه که امام را می شناخت، وارد شد و به مادر كودكان نهیب زد: واى بر تو! می دانى این آقا كیست؟! این پیشواى مسلمین و زمامدار كشور، على بن ابى طالب علیه السلام است .زن كه از گفتار خود شرمنده بود با شتاب زدگى گفت: یا امیرالمۆمنین! از شما خجالت مى كشم، مرا ببخش !اما حضرت با تواضع و فروتنى زیادى فرمودند: شما ببخشید كه تا كنون مشكلات شما را حل نكرده بودم، از درگاه خدا بخواهید كه على را مورد عفو و بخشش خود قرار بدهد. (بحارالانوار، ج 41، ص 52) فرزندانم بیایندعصر خلافت امام على علیه السلام بود. مردى ایرانى از همدان و حلوان (شهرى نزدیك بغداد) مقدارى عسل و انجیر براى امیرالمۆمنین علیه السلام در كوفه آورد.امام هماندم دستور داد كودكان یتیم را حاضر نمایند. كودكان یتیم را حاضر نمودند، آن حضرت سر مشكهاى عسل را در اختیار آنها قرار داد تا از آن عسل ها بخورند، سپس آن عسل را در میان ظرفها ریخت و بین مردم تقسیم نمود. به حضرت اعتراض كردند كه چرا اجازه مى دهید یتیمان خود از سرظرف ها بخورند؟ حضرت فرمود:&laquo; ان الامام ابوالیتامى و انما العقتهم هذا برعایة الاباء ؛ امام پدر یتیمان است و باید به عنوان پدر به فرزندان خود اجازه چنین كارى را بدهد تا آنان احساس یتیمى نكنند. (بحارالانوار، ج 41، ص 123)هم سیر و هم خندانقنبر مى گوید: روزى امـام عـلى عـلیه السّلام از حال زار یتیمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش كـشـیـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى بخانه یتیمان رفتیم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانید تا سیر شدند.سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـى رفـت و بـچـّه ها را با تقلید از صداى بَع بَع گوسفند مى خنداند،بچّه ها نیز چنان مى كردند و فراوان خندیدند.سپس از منزل خارج شدیم. گفتم : مولاى من، امروز دو چیز براى من مشكل بود.اوّل : آنكه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كردید.دوم : آنكه با صداى تقلید از گوسفند بچّه ها را مى خنداندید.امام على علیه السّلام فرمود:اوّلى براى رسیدن به پاداش، دوّمـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه یتیمان شدم آنها گریه مى كردند، خواستم وقتى خارج مى شوم، آنها هم سیر باشند و هم خندان. (شجره طوبى ص 407 ؛ دُرَرُ المطالب) مایه غبطه یارانآری این رفتار ولیّ خدا و امیر مسلمین است با یتیمان جامعه اش. او پدری مهربان بود که چنان محبتی بر آنان روا می داشت که دیگران بر آن غبطه می خوردند. چنانکه ابوالطفیل مى گوید: روزى دیدم على علیه السلام یتیمان را به حضور خود خواست، سپس چنان به یتیمان تفقد و مهربانى مى كرد و به آنها عسل مى خوراند كه بعضى از اصحابش تمنا مى كردند كه اى كاش ما نیز یتیم مى بودیم ] تا مورد توجه و لطف حضرت واقع مى شدیم[.(بحارالانوار، ج 41، ص 29)منابع:آخرین دیدار، نادر فضلی.داستانهایى از امام على علیه السلام، حمید خرمى.الگوهاى رفتارى امام على علیه السلام، جلد اول، محمّد دشتى.1001 داستان از زندگانى امام على علیه السلام، محمدرضا رمزى اوحدى.امام علی علیه السلام خورشیدی در افق بشریت، سید محمد حسینی شیرازی.هزار حدیث از امیرالمۆمنین علیه السلام در هزار موضوع، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.tebyan.net]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قدردانی خطيب جمعه نجف از مسيحيان عراق به خاطر احترام به اربعين حسينی</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/قدردانی-خطيب-جمعه-نجف-از-مسيحيان-عراق-به-خاطر-احترام-به-اربعين-حسينی</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/قدردانی-خطيب-جمعه-نجف-از-مسيحيان-عراق-به-خاطر-احترام-به-اربعين-حسينی</guid>

<description><![CDATA[
حجت&zwnj;الاسلام&zwnj; والمسلمين سيد&zwnj; صدرالدين قبانچی، خطيب جمعه نجف اشرف، ضمن محكوميت تلاش&zwnj;های داخلی و خارجی به&zwnj;منظور برانگيختن جنگ طايفه&zwnj;ای در عراق، اظهار كرد: ملت عراق، اين كشور را بر مبنايی واحد و يكپارچه ساخته و طی سال&zwnj;های گذشته در خروج از فتنه طايفه&zwnj;ای موفق عمل كرده است.

حجت&zwnj;الاسلام قبانچی كه در حسينيه &laquo;فاطميه&raquo; نجف اشرف خطبه&zwnj;های جمعه را ايراد می&zwnj;كرد، در ادامه افزود: شيعيان عراق شعارهای طايفه&zwnj;ای را رد می&zwnj;كنند، زيرا معتقدند كه همه با آن&zwnj;ها برادرند.

خطيب جمعه نجف اشرف با بيان اين كه شيعيان از ديگران حمايت می&zwnj;كنند، تصريح كرد: قانون اساسی عراق طايفه&zwnj;ای نيست و حكومت اين كشور براساس مشاركت همگانی بنا شده است.

وی خاطرنشان كرد: ما می&zwnj;دانيم كه اهل تسنن شعارهای فرقه&zwnj;ای را رد كرده و از اظهارات تفرقه&zwnj;افكنانه به دور هستند. همه ما همچون دستی واحد عليه كسانی كه خواهان تخريب عراق هستند، می&zwnj;ايستيم.

حجت&zwnj;الاسلام قبانچی تأكيد كرد: ما نبايد اختلافات سياسی را به جنگ فرقه&zwnj;ای بكشانيم و اين خواسته شيعيان و اهل تسنن است و عناصر سياه داخلی و خارجی چنين اقداماتی انجام می&zwnj;دهند.

ما از نخست&zwnj;وزير تركيه انتظار نداريم كه پرچم درگيری طايفه&zwnj;ای در عراق را برافرازد و عربستان، قطر و تركيه را برای دخالت در امور اين كشور در يك صف قرار دهد.

خطيب جمعه نجف اشرف ضمن محكوم&zwnj;كردن اظهارات نخست&zwnj;وزير تركيه مبنی بر اين كه اقليت شيعه بر عراق حاكم هستند، بيان كرد: اكثريت جمعيت عراق شيعيان هستند و ما از نخست&zwnj;وزير تركيه انتظار نداريم كه پرچم درگيری طايفه&zwnj;ای در عراق را برافرازد و عربستان، قطر و تركيه را برای دخالت در امور اين كشور در يك صف قرار دهد.

حجت&zwnj;الاسلام سيد&zwnj;صدرالدين قبانچی در پايان از مسيحيان برخی استان&zwnj;های عراق كه به خاطر همبستگی با برادران شيعه خود در ايام اربعين حسينی، جشن&zwnj;های سال نو ميلادی را برگزار نكرده&zwnj;اند، قدردانی كرد.

بنا بر گزارش&zwnj;های رسيده، شهروندان مسيحی استان&lrm;های &laquo;بصره&raquo; و &laquo;ميسان&raquo; در جنوب عراق، جشن&lrm;های سال نو ميلادی را به دليل فرارسيدن اربعين حسينی لغو كرده و تنها به برگزاری آيين&zwnj;های معنوی و عبادی پرداختند.

برخی از شهروندان مسلمان اين دو استان نيز با حضور در كليساها فرارسيدن سال نو ميلادی را به شهروندان مسيحی تبريك گفته و به دليل ابراز همدردی مسيحيان با مسلمانان در اربعين شهادت حضرت اباعبدالله الحسين (علیه السلام)، از آنان قدردانی كردند.

منبع: ايكنا به نقل از خبرگزاری براثا
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>برخي از عوامل موفقيت امام خميني رحمه الله</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/برخي-از-عوامل-موفقيت-امام-خميني-رحمه-الله</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/برخي-از-عوامل-موفقيت-امام-خميني-رحمه-الله</guid>

<description><![CDATA[
انبيا و اوصيا که حيات واقعي خود را درسايه سلوک ، تحصيل کرده اند ، کوشيده اند با معرفي صراط مستقيم ، بندگان را ازجهالت وضلالت نجات دهند وآن ها را به سعادت ابدي راهنمايي کنند. اين مسووليت سنگين وطاقت فرسا، درعصر غيبت ، برعهده علما وفقهاي رباني است.



دربين نواب عامه دردوران غيبت ، يکي ازچهره هاي برجسته که تاريخ بشريت ، کمتر شخصيتي مثل ايشان را ديده، حضرت امام خميني (ره) است. براي تبيين شخصيت حضرت امام خميني (ره ) ، بهترين بيان ، بيان حضرت موسي بن جعفر ( عليه السلام ) است ايشان مي فرمايند : &laquo; رجل من اهل قم يدعو الناس الي الحق يجتمع معه قوم کزبر الحديد لا تزلهم الرياح العواصف ولما يملون من الحرب ولا يجنبون وعلي الله يتوکلون والعاقبه للمتقين &raquo;1 



اين مقاله برآن است تا برخي ازعوامل دروني رموز موفقيت حضرت امام و دستيابي به اين جايگاه ويِژه را بررسي نمايد.





◄ نظم : 

تاثير نظم درزندگي انسان غير قابل انکار است. افراد بدون وجود نظم درزندگي ، ره به جايي نمي برند. موفقيت بزرگان دين من جمله حضرت امام (ره) مرهون نظم آن هاست.



امام کاظم ( عليه السلام) اوقات يک مسلمان را چنين تقسيم مي کند: 

&laquo; اجتهدوا في ان يکون زمانکم اربع ساعات : ساعه لمناجات الله و ساعه لامر المعاش وساعه لمعاشره الاخوان والثقات الذين يعرفنکم عيوبکم ويخلصون لکم في الباطن وساعه تخلون فيهما للذاتکم في غيرمحرم وبعده الساعه تقدرون علي الثلات ساعات &raquo; 2



فوائد تنظيم وقت عبارتند از:

1- انجام کارها با سرعت ودقت بيشتر

2- انسجام افکار

3- پيدا شدن فرصت هاي تازه

4- عدم تاخير در کارها

5- آرامش اعصاب وروان

6- ارتباط بهتر باخدا 

7- تلف نشدن بيهوده وقت 3



حضرت امام (ره ) ازجمله مردان بزرگي بودند که با رعايت نظم به مقامات بلندي رسيدند وديگران را نيزقولا وفعلا بدان توصيه نمودند.



حضرت امام (ره ) مي فرمايند: &laquo; وقتي اوقات وکارهاي شما برکت پيدا مي کند که آن ها را تنظيم کنيد&raquo; 4



&laquo; نظم ايشان زبانزد بود. درتمام حوزه علميه قم ، درسي منظم تر از درس ايشان نبود. ايشان درمدت چهل سال ونيم ، يک دوره درس اصول تدريس کردند، به غير ازعيدها ومراسم ها سوگواري ويا جمعه ها که معمولا تعطيل است ، دو روز درس را تعطيل کردند که ظاهرا يک روز راکسالت داشتند . ما اصلا درتمام حوزه علميه قم ، درسي که اين طور منظم ومرتب باشد ، سراغ نداريم ، حتي گاهي بعضي ازدوستان مي گفتند : &laquo; حدود سيزده سالي که ايشان در نجف بودند، به استثناي شب هايي که به کربلا مي رفتند و چند شبي که مريض شدند ونتواستند به حرم مشرف شوند، مرتب و منظم هرشب سرساعت به حرم مشرف مي شدند کارهاي ايشان اصولا بسياربسيار منظم ومرتب بود..&raquo; 5





◄ اخلاص :

امام صادق عليه السلام اخلاص را چنين تعريف مي کنند: العمل الخالص الذي لا تريد ان يحمدک به احد الا الله عز و جل6



چون اخلاص صفت باطني است و تشخيص آن کار آساني نيست، علايمش را چنين بيان کرده اند: اما علامه المخلص يسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خير و کف شره 7



امام راحل د رتمام مراحل زندگي، در تحصيل، تدريس، تاليف و رهبري نهضت اين سر الهي را داشته است و بدين جهت بود که نام او ماندگار است. چون به زندگي اش، رنگ خدايي زد و خدا باقي است.



يادم است که روزي در نجف نامه اي خدمت امام نوشتم، به اين مضمون: خواهش مي کنم مرا نصيحت کنيد و لو اينکه يک نصيحت کلي باشد. ايشان درجواب فرمودند: بهترين موعظه آن است که خدا در قران فرموده است. قال الله تعالي: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله.8 يعني بهترين موعظه، همان که خدا فرموده که شما را موعظه مي کنم به يک چيز و آن اين است که قيام کنيد براي خدا.9





◄ توسل و محبت به اهل بيت عليهم السلام :

ايشان د رتمام مدت اقامتشان در نجف اشرف، همه شب به حرم مطهر مشرف مي شدند.10



بعد از شهادت حاج مصطفي به نجف مشرف شده بودم. در نظر داشتم در پايان روضه، مصيبت امام حسين را هم تسليت عرض کنم. روضه را شروع کردم و بعد تسليت گفتم. همه حاضران شروع به گريه کردند. من خودم هم گريه کردم. به هر نحوي که مي دانستم،سعي کردم که امام را به گريه وادار کنم، ولي ايشان گريه نکردند. تا به اسم امام حسين عليه السلام رسيدم، امام گريه کردند و آنچنان شديد گريه مي کردند که شانه هايشان بالا و پايين مي رفت.11


--------------------------------------------------------------------------------

پي نوشتها:



1- عصر ظهور، ص 236 به نقل از بحارالانوار، ج60، ص216.

2- تحف العقول، ص433.

3- ره توشه راهيان نور، ج26،ص170.

4- پابه پاي آفتاب، ج4،ص99.

5- همان، ص 49.

6- ميزان الحکمه،ج3،ص64.

7- همان

8- سبا/46.

9- پابه پاي آفتاب،ج4،ص222.

10- سرگذشت هاي ويژه،ج5،ص45.

11- پا به پاي آفتاب،ج4،ص124
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همه آنچه باید درباره تغذیه در ماه رمضان بدانید</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/همه-آنچه-باید-درباره-تغذیه-در-ماه-رمضان-بدانید</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/همه-آنچه-باید-درباره-تغذیه-در-ماه-رمضان-بدانید</guid>

<description><![CDATA[
گروه جامعه- روزه در هدایت اعمال متابولیکی بدن تاثیر اساسی دارد، همواره شنیده ایم که در طول دوران روزه داری اتفاقات خوبی برای سیستم ایمنی بدن رخ می دهد، البته در صورتی که بدن ما از قبل با مشکل و بیماری خاصی رو به رو نباشد. در حقیقت روزه شفابخش برای جان انسان است، چرا که در دوران روزه داری علاوه بر مقوله معنویت آن که بر روح آدمی تاثیرگذار است و باعث شادابی و نشاط در افراد می شود، تاثیرات شایانی در سلامت جسم افراد هم دارد، بطوریکه با عمل روزه بسیاری از مواد بین بافتی، سمی و زاید بدن دفع می شود. به گزارش راه دانشجو؛ در حقیقت سیستم ایمنی در این ماه دچار تغییر و تحولات اساسی شده و کارکرد و عملکرد اعضای مختلف بدن سالم سازی می شود، با اینکه در دوران روزه دارای معده افراد ساعت ها خالی می ماند اما بدن وظایف خود را به خوبی و به نحو احسن انجام می دهد، معده افراد در دوران روزه داری استراحت می کند و اسید معده به جای غذا با صفرا خنثی می شود و فرد دچار زخم معده نمی شود. اما همه تغییر و تحولات مثبت بدن در اثر روزه داری مشروط به این است که نکات تغذیه صحیح در ماه رمضان رعایت شود و افراد بدانند که در وعده های افطار و سحر از چه مواد غذایی استفاده کنند تا بدنشان در طول روزه داری و یا بعد از ماه مبارک رمضان دچار اختلال نشود. تا دو سه سال پیش ساعات میان افطار و سحر طولانی بود و افراد فرصت کافی برای خوردن و آشامیدن داشتند. اما در حال حاضر ماه مبارک رمضان با یکی از گرم&zwnj;ترین ماه های سال که در آن تعریق بدن به شدت بیشتر می&zwnj;شود، مقارن شده است. از طرفی متخصصان و کارشناسان تغذیه و سلامت با یکدیگر اتفاق نظر دارند که بهتر است میان افطار تا شام دست&zwnj;کم دو ساعت فاصله بیفتد و نباید وعده افطار و شام در یک نشست صرف شود، اگر فاصله میان افطار و شام رعایت شود بدن فرصت کافی برای هضم و جذب غذا را نداشته و شخص آنقدر که باید نمی&zwnj;تواند سحری بخورد و احتمال بروز گرسنگی و تشنگی زود هنگام زیاد است. اما از آنجا که بعد از 15 تا 16 ساعت لب نزدن به انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها آماده خوردن وعده افطار می شویم، خیلی مهم به نظر می رسد که بدانیم با کدام مواد غذایی روزه مان را افطار کنیم تا سلامت مان به خطر نیفتد. بنابراین فرایند تغذیه سالم و اصول کلی تغذیه در ماه رمضان هم باید رعایت شود.افزایش تعداد میان وعده های کوچک از افطار تا سحراصولا تعداد وعده ها و میان وعده های غذایی در ماه مبارک رمضان باید مانند سایر روزهای سال باشد. به عبارت ساده تر توصیه می شود که حداقل 5 تا 6 وعده و میان وعده (هرچند کوچک) در فاصله بین افطار تا سحر تنظیم شود یعنی به هیچ وجه نباید فقط وعده افطار و سحر داشته باشید، با توجه به ساعات طولانی روزه داری و فاصله محدود افطار تا زمان خواب توصیه می شود افراد فاصله ای حداقل 45 دقیقه ای برای زمان افطار تا شام بگذارند تا سیستم گوارشی بدن در هضم غذا دچار مشکل نشود. روزه بدون سحر واقعا ظلم به فرد روزه دار است و سلامت این افراد در طول ماه رمضان و هم بعد از آن به طور جدی به خطر می افتد. وعده سحری به هیچ عنوان نباید حذف شود، یکی از روش هایی که می توان در وعده سحر زمان کافی برای خوردن مواد غذایی داشت و از با عجله خوردن غذا پرهیز کرد اینست که روزداران یک ساعت قبل از اذان صبحگاهی بیدار شوند تا فرصت کافی برای وعده سحری داشته باشند. بهترین نوشیدنی هنگام سحر آب استبهتر است سهم اصلی چربی مصرفی روزانه در وعده سحری گنجانده شود یعنی اگر می خواهید برنج بخورید و غذاهایی که می توانند یک مقدار چرب تر و با پروتئین کمتری باشند را بخورید، بهترین نوشیدنی هنگام سحری آب است. اگر کم کردن احساس تشنگی در طول روز دارید باید در وعده سحر به اندازه کافی آب بنوشید و از نوشیدن چای، نوشابه و انواع نوشیدنی های شیرین و مدر (ادرارآور) بپرهیزید. در حالت عادی در طول روز 3 وعده غذایی داریم اما برخی از مختصصان تغذیه 4 وعده غذایی با حجم كم از جمله باز كردن افطار، &zwnj;آخر شب و سحر را در ماه رمضان توصیه می کنند. اگر مواد غذایی در حجم كم و دفعات زیاد مصرف شود معده افراد راحت تر می تواند عملیات هضم ا انجام دهد و فرد دچار یبوست و تشنگی نخواهد شد.مصرف فرآورده های لبنی را فراموش نکنیدبهترین كار در طول ماه مبارك رمضان باز كردن روزه با یك افطار كوچك است؛ به عنوان مثال شیر و خرما و سپس با 10 دقیقه فاصله بر اساس عادات غذایی فرد مثلا استفاده از غذاهای نانی همراه با آش، فرنی، كوكو و یا كتلت به عنوان افطار است. در كنار این مواد غذایی مصرف یك نوع سبزی به ویژه سبزی خوردن و یا سالاد ضرورت دارد. همچنین استفاده از فرآورده های لبنی مانند شیر و ماست کم چرب نباید در وعده های غذایی در ماه رمضان فراموش شود. در زمان خواب یك شربت خنك یا نان و خیار و یا نان و پنیر به شرط اینكه پنیر خیلی شور نباشد می تواند برای بدن مغذی باشد. البته مصرف زیاد برنج و نان های شور باعث افزایش تشنگی می شوند.مصرف ۸-۶ لیوان آب ومایعات از وعده افطار تا سحرنوشیدن آب و مایعاتی مانند چای کمرنگ، آب در فاصله بین افطار و زمان خواب برای جلوگیری از کم شدن آب بدن و دفع بهتر سموم مفید است. از آشامیدن آب فراوان همراه با غذا باید خودداری کنید. بهترین زمان برای آب و مایعات از یک تا دو ساعت پس از صرف افطاری است. بطوریکه در فاصله افطار تا وعده سحری روز بعد مصرف ۸-۶ لیوان آب و مایعات توصیه می شود که می تواند شامل ۴ لیوان آب، ۲ لیوان چای کمرنگ، یک لیوان شیر قبل از خواب باشد که در فواصل مناسب که موجب بروز اختلالات گوارشی نشود، مصرف شوند. غذاهای شور و شیرین و پرچرب به دنبال خود تشنگی را می آورد و منجر به نوشیدن بالای آب می شود و این شیوه باعث کاهش غلظت معده شده و اختلالاتی در هضم غذا ایجاد می کند. استفاده از میوه های آب&zwnj;دار برای تامین مایعات بدنهمچنین استفاده از میوه های آبدار مانند هندوانه، خربزه، طالبی و سبزیجات در رفع تشنگی روزه داران موثر است. یکی از نکاتی که روزه داران باید به آن توجه داشته باشند اینست که مصرف آب در حین خوردن غذا و خوابیدن بلافاصله بعد از سحر و افطار اختلالات گوارشی برای افراد به همراه می آورد. در ماه مبارک رمضان مصرف مواد غذایی فست فود، سوسیس، کالباس، پیتزا، تن ماهی، کله پاچه و انواع سس توصیه نمی شود، چرا که مصرف این مواد غذایی منجر به سوءهاضمه در افراد می شود و در طول روز سیستم بدن را با اختلالاتی رو به رو می کند. افرادی که روزه گرفتن برای آنها ممنوع استدر این ماه برخی از افرادی که دچار بیماری های خاص هستند نباید روزه بگیرند.بیماران دیابتی، عیوب انکساری چشم، افرادی که دچار عدم سلامت روانی هستند، بیماران قلبی و کلیوی، افرادی که دوران بارداری و شیردهی را می گذرانند، مبتلایان به نقرس، مبتلایان به صرع، افراد دچار کم خونی، افرادی که دچار عدم تناسب وزنی هستند روزه گرفتن برایشان ممنوع است.بهترین زمان برای ورزش 2 ساعت بعد از افطار استبهترین زمان برای ورزش 2 ساعت بعد از صرف وعده افطار در ماه مبارک رمضان است و پیاده روی بهترین ورزش در ماه رمضان به شمار می آید. البته به شرط مصرف صحیح مایعات، ورزش های چون دوچرخه سواری، پیاده روی و کوهنوردی بعد از افطار توصیه می شود. البته این ورزش ها برای افراد لاغر توصیه نمی شود چرا که منجر به خشکی پوست بدن آنها می شود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فرازهایی سودمند درباره یاران امام حسین (ع)</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/فرازهایی-سودمند-درباره-یاران-امام-حسین-ع</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/فرازهایی-سودمند-درباره-یاران-امام-حسین-ع</guid>

<description><![CDATA[
سرهای مطهر همه دل دادگان و یاران حسین علیه السلام پس از شهادت آنان در کربلا، از پیکر جدا و همراه با اسیران [به کوفه و شام] حمل شد؛ جز سر مقدس عبدالله بن حسین، کودک شیرخوار آن حضرت.

&bull;&bull;

در کربلا، هفت پدر و پسر در رکاب اباعبدالله الحسین علیه السلام شربت شهادت نوشیدند که عبارت بودند از:

1. علی بن حسین (علی اکبر) 

2. عبدالله بن حسین (کودک شیرخوار).

3. عمروبن جناده.

4. عبیدالله بن یزید بن ثبیط عبدی.

5. عبدالله بن یزید بن ثبیط عبدی.

6. مجمع بن عائذ.

7. عبدالرحمان بن مسعود.

در کربلا دو تن در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند که پدرشان در کوفه به شهادت رسیده بود و آنان،

محمد و عبدالله، فرزندان مسلم بودند که پدر بزرگوارشان مسلم بن عقیل در کوفه به فیض شهادت نایل گشت.

در رکاب امام حسین علیه السلام یک تن به شهادت رسید که پدرش در صفین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسید و او عمار بن حسان طایی بود. عمار در کربلا به همراه امام حسین علیه السلام شهد شهادت نوشید و حسان در جنگ صفین، در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسیده بود.

&bull;&bull;

در سرزمین کربلا، نه تن به شهادت رسیدند که مادرانشان در خیمه، نظاره گر آنان بودند که عبارت بودند از:

1. عبدالله بن حسین ( کودک شیرخوار) که مادرش رباب، هنگام شهادت فرزند، به او می نگریست.

2. عون بن عبدالله بن جعفر که مادرش حضرت زینب، عقیله بنی هاشم، نظاره گر شهادت او بود.

3. قاسم بن حسن که مادرش رمله، ناظر شهادت وی بود.

4. عبدالله بن حسن که مادرش دختر بجلی، شهادت فرزند را نظاره گر بود.

5. عبدالله بن مسلم که مادرش رقیه، دختر علی علیه السلام، نظاره گر شهادت فرزند بود.

6. محمد بن ابوسعید بن عقیل که مادرش به او می نگریست؛ در حالی که وحشت زده عمود خیمه را گرفته بود و فردی به نام لقیط یا هانی، او را پیش چشمان مادر، به شهادت رساند.

7. عمروبن جناده که مادر وی او را به جنگ فرمان داد و شهادتش را به چشم خود دید.

8. عبدالله کلبی که بنابر نقل طاووسی،1 مادرش وی را به نبرد تشویق می کرد و نظاره گر او بود.

9. علی بن حسین علیه السلام که در بعضی روایات آمده که مادر او لیلی،2 در خیمه، برای فرزندش دعا می کرد و پاره پاره شدن پیکر نازنین او را با چشم خود نظاره گر بود.

&bull;&bull;

امام حسین علیه السلام روز عاشورا، پیاده بر بالین هفت تن از افراد مورد علاقه و یاران شهیدش حضور یافت که عبارت بودند از:

1. مسلم بن عوسجه؛ زمانی که مسلم به شهادت رسید، حضرت به اتفاق حبیب بن مظهر، پیاده بر بالین او حاضر شد و به او فرمود: &laquo;رحمک الله یا مسلم ...&raquo;!

2. حر بن یزید ریاحی: آن گاه که وی به فیض شهادت نایل گشت، امام حسین علیه السلام بر بالین او حضور یافت و فرمود: &laquo;انت حر کما سمتک امک ...&raquo;!

3. واضح رومی یا اسلم ترک؛ وقتی او به درجه شهادت نایل آمد، امام علیه السلام پیاده بر بالین او آمد و او را در آغوش گرفت و گونه بر گونه اش نهاد.

4. جون بن حوی؛ زمانی که وی به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام بر بالین او حاضر شد و فرمود: &laquo;اللهم بیض وجهه ...&raquo;.

5. عباس بن علی علیه السلام؛ هنگامی که آن بزرگوار به درجه رفیع شهادت نایل گشت، اباعبدالله الحسین علیه السلام پیاده بر بالین وی حضور یافت و کنارش نشست و به او فرمود: &laquo;الان انکسر ظهری ...&raquo;.

6. علی بن الحسین علیه السلام؛ آن گاه که وی شربت شهادت نوشد، امام علیه السلام پیاده بر بالینش حاضر شد و فرمود: &laquo;... علی الدنیا بعدک العفا&raquo;.

7. قاسم بن حسن؛ آن گاه که وی به درجه رفیع شهادت نایل گشت، امام علیه السلام پیاده بر بالین او آمد و فرمود: &laquo;بعدا لقوم قتلوک ...&raquo;.

&bull;&bull;

اعضای بدن سه تن از افراد مورد علاقه و یاران اباعبدالله الحسین علیه السلام، در نبرد روز عاشورا، از بدن جدا شد که عبارت بودند از:

1. عباس بن علی علیه السلام که نخست دست راست و سپس دست چپ و آن گاه سر مقدسش از پیکر جدا شد.

2. علی بن حسین علیه السلام که ضربتی بر سر مبارک او فرود آمد و سپس بدن نازنینش با شمشیر، پاره پاره شد.

3. عبدالرحمان بن عمیر که در جنگ تن به تن با سالم و یسار، نخست دست و سپس ساق پا و آن گاه سر او از بدن جدا و به سمت امام حسین علیه السلام پرتاب شد.

و) در درکاب امام حسین علیه السلام در کربلا، یک بانو به شهادت رسید و او &laquo;ام وهب نمری قاسطی&raquo;، همسر عبدالله بن عمیر کلبی بود. این بانو بالای سر شهید خود آمد و گفت: از خدایی که بهشت را روزی تو گردانده، می خواهم که مرا نیز در جوار تو قرار دهد. در این هنگام، رستم، غلام شمر، با ضربت گرزی، وی را به شهادت رساند.3

پی نوشت:

1. لهوف، ص 161.

2. وی لیلی دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی است. در زمینه حضور این بانو در حادثه کربلا، میان تاریخ نگاران و مقاتل نویسان اختلاف است و ظاهر این است که وی در آن عرصه حضور نداشته است.

3. محمدبن طاهر سماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین (سلحشوران طف)، ترجمه عباس جلالی، ص 266 &ndash; 279.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آداب و سنن پیامبر گرامى اسلام(3)</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/آداب-و-سنن-پیامبر-گرامى-اسلام3</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/آداب-و-سنن-پیامبر-گرامى-اسلام3</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;آداب و سنن پیامبر گرامى اسلام(3)
 از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت  1- و از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت یكى این است كه آن حضرت بنا به نقل صاحب كتاب مكارم الاخلاق وقتى مى&rlm;خواست موى سر و محاسن شریف خود را بشوید با سدر مى&rlm;شست. (58)  2- و در جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على(ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) همیشه موى خود را شانه می زد و اغلب با آب شانه مى&rlm;كرد و مى&rlm;فرمود: آب براى خوشبو كردن مؤمن كافى است. (59)  3- و در كافى به سند خود از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: یكى از سنت&rlm;ها گرفتن ناخن ها است.  4- و در فقیه مى&rlm;گوید: روایت شده كه یكى از سنت&rlm;ها، دفن كردن مو و ناخن و خون است. (60)  5- و نیز به سند خود از محمد بن مسلم نقل مى&rlm;كند كه از حضرت ابى جعفر از خضاب پرسید، آن جناب فرمود: رسول خدا(ص) همواره خضاب می كرد. (61)  6- و در كتاب مكارم است كه رسول خدا(ص) همواره روغن به بدن خود مى&rlm;مالید. (62)  7- و در فقیه مى&rlm;گوید: على(ع) فرموده: ازاله موى زیر بغل بوى بد را از انسان زایل مى&rlm;سازد، علاوه بر این كه هم پاكیزگى است و هم از سنت&rlm;هایى است كه رسول خدا (ص) به آن امر فرموده است. (63)  8- و در كتاب مكارم الاخلاق مى&rlm;گوید: براى رسول خدا(ص) سرمه &rlm;دانى بود كه هر شب با آن سرمه به چشم مى&rlm;كشید، و سرمه&rlm;اش سرمه سنگ بود. (64)  9- و در كافى به سند خود از ابى اسامه از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: از سنن مرسلین یكى مسواك كردن دندانها است. (65)  10- و در فقیه به سند خود از على (ع) نقل كرده كه در حدیث "اربع مائة ـ چهار صد كلمه" خود فرمود:و مسواك كردن باعث رضاى خدا و از سنت پیغمبر(ص) و مایه خوشبوئى و پاكیزگى دهان است.(66)  اخبار درباره عادت داشتن رسول خدا(ص) به مسواك و سنت قرار دادن آن از طریق شیعه و سنى بسیار زیاد است.  11- و در فقیه مى&rlm;گوید امام صادق(ع) فرمود: چهار چیز از اخلاق انبیاء است: 1 ـ عطر زدن 2 ـ ازاله کردن موهای زائد 3 ـ نوره كشیدن ... . (67)  12- و كافى به سند خود از عبدالله بن سنان از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود:براى رسول خدا(ص) مُشك دانى بود كه بعد از هر وضویى آن را با دست تر مى&rlm;گرفت و در نتیجه هر وقت كه از خانه به بیرون تشریف مى&rlm;آورد از بوى خوشش شناخته مى&rlm;شد كه رسول الله (ص) است.(68)  13- و در كتاب مكارم مى&rlm;گوید: هیچ عطرى عرضه به آن جناب نمى&rlm;شد مگر آن كه خود را با آن خوشبو مى&rlm;كرد و مى&rlm;فرمود: بوى خوشى دارد و حملش آسان است، و اگر هم خود را با آن خوشبو نمى&rlm;كرد سر انگشت خود را به آن گذاشته و از آن مى&rlm;چشید. (69)  14- و نیز در آن كتاب مى&rlm;نویسد: رسول خدا(ص) با عود خود را بخور می داد. (70)  15- و در كتاب ذخیرة المعاد است كه: مشك را بهترین و محبوبترین عطرها مى&rlm;دانست. (71)  16- و در كافى به سند خود از اسحاق طویل عطار از ابى عبدالله (ع) روایت كرده كه فرمود : رسول خدا(ص) بیش از آن مقدارى كه براى خوراك خرج مى&rlm;كرد براى عطر پول مى&rlm;داد. (72)  17- و نیز در كافى به سند خود از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود:  امیرالمؤمنین(ع) فرموده: عطر به شارب زدن از اخلاق انبیاء و احترام به كرام الكاتبین است. (73)  18- و نیز به سند خود از سكن خزاز نقل كرده كه گفت: شنیدم امام صادق (ع) مى&rlm;فرمود: بر هر بالغى لازم است كه در هر جمعه شارب و ناخن خود را چیده و مقدارى عطر استعمال كند. (74)  19- و در فقیه به سند خود از اسحاق بن عمار از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: اگر در روز عید فطر براى رسول خدا(ص) عطر مى&rlm;آوردند اول به زنان خود مى&rlm;داد. (75)  20- و در كتاب مكارم است كه رسول خدا(ص) به انواع روغن&rlm;ها خود را روغن مالى مى&rlm;فرمود، و نیز فرمود: آن جناب بیشتر با روغن بنفشه روغن مالى مى&rlm;فرمود، و مى&rlm;گفت، این روغن بهترین روغن است. (76)   آداب آن جناب در سفر  1- و از جمله آداب آن حضرت در سفر ـ به طورى كه در فقیه به سند خود از عبدالله سنان از ابى جعفر(ع) نقل كرده ـ این بود كه: آن جناب بیشتر در روز پنج شنبه مسافرت مى&rlm;كرد. (77)  و در این معنا احادیث بسیارى است.  2- و در كتاب امان الاخطار و كتاب مصباح الزائر آمده است كه صاحب كتاب عوارف المعارف گفته: رسول خدا هر وقت مسافرت می رفت پنج چیز با خود برمى&rlm;داشت: 1 ـ آئینه 2 ـ سرمه &rlm;دان 3 ـ شانه 4 ـ مسواك 5 ـ و در روایت دیگرى دارد كه مقراض را هم همراه خود مى&rlm;برد. (78)  این روایت را در كتاب مكارم و جعفریات نیز نقل كرده است.  3- و در كتاب مكارم از ابن عباس نقل كرده كه گفت: رسول خدا (ص) وقتى راه مى&rlm;رفت طورى با نشاط مى&rlm;رفت كه به نظر مى&rlm;رسید خسته و كسل نیست. (79)  4- و در فقیه به سند خود از معاویة بن عمار از ابى عبدالله (ع ) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) در سفر هر وقت از بلندی ها سرازیر مى&rlm;شد مى&rlm;گفت: "لا اله الا الله" و هر وقت بر بلندی ها بالا مى&rlm;رفت مى&rlm;گفت: "الله اكبر". (80)  5- و در كتاب لب اللباب تالیف قطب روایت شده كه رسول خدا (ص) از هیچ منزلى كوچ نمى&rlm;كرد مگر این كه در آن منزل دو ركعت نماز مى&rlm;خواند و مى&rlm;فرمود: این كار را براى این مى&rlm;كنم كه این منازل به نمازى كه در آنها خوانده&rlm;ام شهادت دهند. (81)  6- و در كتاب فقیه مى&rlm;گوید: رسول خدا(ص) وقتى با مؤمنین خدا حافظى مى&rlm;فرمود مى&rlm;گفت : خداوند تقوا را زاد و توشه شما قرار دهد، و به هر خیرى مواجهتان سازد و هر حاجتى را از شما برآورده كند و دین و دنیاى شما را سالم و ایمن سازد و شما را به سلامت و با غنیمت فراوان برگرداند. (82)  روایات درباره دعاى آن جناب در مواقع خداحافظى اشخاص مختلف است، لیكن با همه اختلافى كه دارد نسبت به دعاى به سلامت و غنیمت همه متفقند.  7- و در كتاب جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) به اشخاصى كه از مكه مى&rlm;آمدند مى&rlm;فرمود: خداوند عبادتت را قبول و گناهانت را بیامرزد و در قبال مخارجى كه كردى به تو نفقه (روزى) دهد. (83)   روایاتى در باره آداب حضرتش در پوشاك و متعلقات آن  1- و از جمله آداب آن حضرت در پوشیدنى&rlm;ها و متعلقات آن یكى همان است كه غزالى در كتاب احیاء العلوم نقل كرده كه: رسول خدا(ص) هر قسم لباسى كه برایش فراهم می شد مى&rlm;پوشید، چه لنگ، چه عبا، چه پیراهن، چه جبه و امثال آن، و از لباس سبز رنگ خوشش مى&rlm;آمد، و بیشتر لباس سفید مى&rlm;پوشید و مى&rlm;فرمود:   زنده&rlm; هاى خود را سفید بپوشانید و مرده&rlm;هاى خود را هم در آن كفن كنید، و بیشتر اوقات قبائى را كه در جوف آن لایه داشت مى&rlm;پوشید، چه در جنگ و چه در غیر آن، و براى آن حضرت قبائى بود از سندس كه وقتى آن را مى&rlm;پوشید از شدت سفیدى به زیبائیش افزوده مى&rlm;شد، و تمامى لباسهایش تا پشت پایش بلند بود، و إزار را روى همه لباسها مى&rlm;پوشید و آن تا نصف ساق پایش بود. و همواره پیراهنش را با شال مى&rlm;بست و چه بسا در نماز و غیر نماز كمربند آن را باز مى&rlm;كرد، و آن حضرت عبائى داشت كه با زعفران رنگ شده بود، و بسیار اتفاق مى&rlm;افتاد كه تنها همان را به دوش گرفته و با مردم به نماز مى&rlm;ایستاد، كما این كه بسیار مى&rlm;شد كه تنها یك كساء مى&rlm;پوشید ، و براى آن حضرت كسائى بود كه بار لائیش پشم بود و آن را مى&rlm;پوشید و مى&rlm;فرمود:   من هم بنده&rlm;اى هستم و لباس بنده&rlm;ها را مى&rlm;پوشم، علاوه بر این، دو جامه دیگر هم داشت كه مخصوص روز جمعه و نماز جمعه&rlm;اش بود، و بسیار اتفاق مى&rlm;افتاد كه تنها یك سرتا سرى مى&rlm;پوشید بدون جامه دیگر و دو طرف آن را در بین دو شانه خود گره می زد، و غالبا با آن سرتا سرى بر جنازه&rlm;ها نماز می خواند و مردم به آن جناب اقتدا مى&rlm;كردند، و چه بسا در خانه هم تنها با یك إزار نماز مى&rlm;خواند و آن را به خود مى&rlm;پیچید و گوشه چپ آن را به شانه راست و گوشه راستش را به شانه چپ مى&rlm;انداخت. و چه بسا نماز شب را با إزار اقامه مى&rlm;كرد و آن طرفش را كه طره داشت به دوش مى&rlm;افكند و با این حالت نماز مى&rlm;گذاشت، و نیز آن حضرت كساء سیاه رنگى داشت كه آن را به كسى بخشید، ام سلمه پرسید: پدر و مادرم فدایت باد كساء سیاه شما چه شد؟ فرمود : به دیگرى پوشاندمش، ام سلمه عرض كرد هرگز زیباتر از سفیدى تو در سیاهى آن كسا ندیدم .  انس مى&rlm;گوید: خیلى از اوقات آن حضرت را مى&rlm;دیدم كه نماز ظهر را با ما، در یك شمله (قطیفه كوچك) مى&rlm;خواند در حالتى كه دو طرفش را گره زده بود، رسول خدا (ص) همیشه انگشتر به دست مى&rlm;كرد، و بسیار مى&rlm;شد كه از خانه بیرون مى&rlm;آمد در حالى كه نخى به انگشترى خود بسته بود تا به آن وسیله به یاد كارى كه مى&rlm;خواست انجام دهد بیافتد، و با همان انگشتر نامه&rlm;ها را مُهر مى&rlm;كرد و مى&rlm;فرمود مهر كردن نامه&rlm;ها بهتر است از تهمت، خیلى از اوقات شب كلاه، در زیر عمامه و یا بدون عمامه به سر مى&rlm;گذاشت و خیلى از اوقات آن را از سر خود برمى&rlm;داشت و به عنوان ستره (84) پیش روى مى&rlm;گذاشت و به طرف آن نماز مى&rlm;كرد، و چه بسا كه عمامه به سر نداشت تنها شالى به سر و پیشانى خود مى&rlm;پیچید، رسول خدا (ص) عمامه&rlm;اى داشت كه آن را "سحاب" مى&rlm;گفتند، و آن را به على(ع) بخشید، و گاهى كه على(ع) آن را به سر مى&rlm;گذاشت و مى&rlm;آمد رسول خدا (ص) مى&rlm;فرمود على دارد با "سحاب" مى&rlm;آید.  همیشه لباس را از طرف راست مى&rlm;پوشید و مى&rlm;گفت: "الحمد لله الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اتجمل به فى الناس؛ حمد خدائى را كه مرا به چیزى كه خود را به آن پنهان كنم و خود را در بین مردم به آن زینت دهم پوشانید" و وقتى لباسى از تن خود بیرون مى&rlm;كرد از طرف چپ آن را از تن خارج مى&rlm;نمود، و هر وقت لباسى نو مى&rlm;پوشید، لباس كهنه&rlm;اش را به فقیرى مى&rlm;داد و مى&rlm;گفت: هیچ مسلمانى نیست كه با لباس كهنه خود مسلمانى را بپوشاند و جز براى خدا نپوشاند مگر این كه آنچه را كه از او پوشانیده از خودش در ضمانت خدا و حرز و خیر او خواهد درآمد، هم در دنیا و هم در آخرت.  و آن حضرت زیراندازى از پوست داشت كه بار آن از لیف خرما بود، و در حدود دو ذراع طول و یك ذراع و یك وجب عرض داشت، و عبائى داشت كه آن را هر جا كه مى&rlm;خواست بنشیند دو تا كرده و زیرش مى&rlm;گسترانیدند، و غالبا روى حصیر مى&rlm;خوابید.  و از عادت آن جناب یكى این بود كه براى حیوانات و همچنین اسلحه و اثاث خود اسم ـ مى&rlm;گذاشت، اسم پرچمش"عقاب" و اسم شمشیرى كه با آن در جنگ&rlm;ها شركت مى&rlm;فرمود " ذو الفقار" بود، شمشیر دیگرش "مخذم" و دیگرى"رسوب" و یكى دیگر" قضیب" بود، و قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود، و كمربندى كه غالبا مى&rlm;بست از چرم و سه حلقه نقره بان آویزان بود، اسم كمان او"كتوم" و اسم جعبه تیرش"كافور" و اسم ناقه&rlm;اش "عضباء" و اسم استرش "دلدل" و اسم مرکبش " یعفور" و اسم گوسفندى كه از شیرش مى&rlm;آشامید "عینه" بود، ظرفی از سفال داشت كه مخصوص وضو &rlm;گرفتن و آشامیدن آب بود و مردم چون مى&rlm;دانستند كه ظرف آن جناب مخصوص وضو و آشامیدنش است از این رو كودكان را به عنوان تیمن و تبرك مى&rlm;فرستادند تا از آن بیاشامند و از آب آن به صورت و بدن خود بمالند، بچه&rlm;ها هم بدون پروا از آن جناب چنین مى&rlm;كردند. (85)  2- و در كتاب عوالى است كه روایت شده: رسول خدا(ص) عمامه سیاهى داشت كه گاهى به سر مى&rlm;گذاشت و با آن نماز مى&rlm;خواند. (86)  روایت شده كه بلندى عمامه آن جناب به قدرى بود كه سه دور و یا پنج دور به سرش پیچیده می شد.  3- و در كتاب خصال به سند خود از على(ع) نقل مى&rlm;كند كه در ضمن حدیث "چهار صد كلمه" فرموده : لباس پنبه&rlm;اى بپوشید كه لباس رسول خدا(ص) است، چه آن جناب لباس پشمى و مویى نمى&rlm;پوشیدند مگر به جهت ضرورت. (87)  این روایت از صدوق نیز بدون ذكر سند نقل شده و همچنین صفوانى آن را در كتاب التعریف نقل كرده و با همین روایت معنا روایتى كه قبلا گذشت كه آن جناب لباس پشم مى&rlm;پوشید روشن مى&rlm;شود و منافاتى هم بین آن دو نیست.  4- و در فقیه به سند خود از اسماعیل بن مسلم از امام صادق(ع) از پدرش (ص) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) عصاى كوچكى داشت كه در پائین آن آهن به كار برده شده بود، و آن جناب به آن عصا تكیه مى&rlm;كرد و در نماز عید فطر و عید اضحى آن را به دست مى&rlm;گرفت. (88)  این روایت را صاحب جعفریات نیز نقل كرده است.  5- و در كافى به سند خود از هشام بن سالم از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: انگشتر رسول خدا(ص) از نقره بود. (89)  6- و در آن كتاب به سند خود از ابى خدیجه نقل كرده كه گفت: امام صادق (ع) فرمود: نگین انگشتر باید كه مدور باشد همانطور كه نگین رسول خدا (ص) چنین بود. (90)  7- و در خصال به سند خود از عبد الرحیم بن ابى البلاد و از ابى عبدالله(ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) دو انگشتر داشت به یكى از آنها نوشته بود:  "لا اله الا الله محمد رسول الله" و به دیگرى نوشته بود: "صدق الله". (91)  8- و نیز در آن كتاب به سند خود از حسین بن خالد از ابى الحسن ثانى(ع) نقل مى&rlm;كند كه در ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین و حسن و حسین و همه ائمه معصومین(ع) همیشه انگشتر را به دست راست خود مى&rlm;كردند. (92)  9- و از جمله آداب آن حضرت درباره مسكن و متعلقات آن یكى همان مطلبى است كه ابن فهد در كتاب التحصین خود گفته كه: رسول خدا(ص) از دنیا رفت در حالتى كه خشتى روى خشت نگذاشت. (93)  10- و در كتاب لب اللباب مى&rlm;گوید: امام(ع) فرمود: مسجد مجالس انبیاء است. (94)  11- و از كتاب العدد القویة تالیف شیخ على بن الحسن بن المطهر برادر مرحوم علامه حلى (رحمة الله علیه) از حضرت خدیجه(ع) نقل شده كه فرمود: رسول خدا (ص) وقتى به خانه وارد مى&rlm;شد ظرف آب مى&rlm;خواست و براى نماز تطهیر مى&rlm;كرد، آنگاه برمى&rlm;خاست دو ركعت نماز كوتاه و مختصر اقامه مى&rlm;كرد، سپس بر فراش خود قرار مى&rlm;گرفت. (95)  12- و در كافى به سند خود از عباد بن صهیب نقل كرده كه گفت از امام صادق (ع) شنیدم كه مى&rlm;فرمود:رسول خدا(ص) هیچ وقت بر دشمن شبیخون نمى&rlm;زد.(96)  13- و در كتاب مكارم مى&rlm;گوید: فراش رسول خدا(ص) عبائى بود، و متكایش از پوست و بار آن لیف خرما، شبى همین فراش را تا نمودند و زیر بدنش گستردند و آن جناب راحت &rlm;تر خوابید. صبح وقتى از خواب برخاست فرمود: این فراش امشب مرا از نماز بازداشت، از آن پس دستور داد فراش مزبور را یك تا برایش بگسترانند، و فراش دیگرى از چرم داشت كه بار آن لیف، و هم چنین عبائى داشت كه به هر جا نقل مكان مى&rlm;داد آن را برایش دو طاقه فرش مى&rlm;كردند. (97)  14- و نیز در كتاب مكارم از حضرت ابى جعفر(ع) نقل كرده كه فرمود: هیچ وقت رسول خدا(ص) از خواب بیدار نشد مگر آن كه بلافاصله براى خدا به سجده مى&rlm;افتاد. (98)  15- و از جمله آداب آن جناب در امر زنان و فرزندان است كه در رساله محكم و متشابه سید مرتضى(علیه الرحمه) است، چه نامبرده به سندى كه به تفسیر نعمانى دارد از على (ع) نقل كرده كه فرمود: جماعتى از اصحاب، زنان و غذا خوردن در روز و خواب در شب را بر خود حرام كرده بودند، ام سلمه داستانشان را براى رسول خدا(ص) نقل كرد، حضرت برخاسته و نزد آنان آمد و فرمود: آیا به زنان بى رغبتید؟ من نیز همسر دارم و در روز هم غذا مى&rlm;خورم و در شب هم مى&rlm;خوابم و اگر كسى از این سنت من دورى كند از من نخواهد بود... (99)  این معنا در كتب شیعه و سنى به طرق زیادى نقل شده است.  16- و نیز در آن كتاب به سند خود از" بكار بن كردم" و عده بسیارى دیگر از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: روشنى چشم من در نماز... قرار داده شده است. (100)  17- و در تفسیر عیاشى از حسین بن بنت الیاس نقل مى&rlm;كند كه گفت: از حضرت رضا (ع) شنیدم كه مى&rlm;فرمود: خداوند شب را و زنان را براى آرامش و آسایش قرار داده، و تزویج در شب و اطعام طعام، از سنت پیغمبر است. (101)  18- و در خصال به سند خود از على(ع) نقل می كند كه در ضمن حدیث (چهار صد كلمه) فرمود: بچه&rlm;هاى خود را در روز هفتم ولادت عقیقه كنید و به سنگینى موى سرشان نقره به مسلمانى صدقه دهید رسول خدا(ص) هم درباره حسن و حسین(ع) و سایر فرزندانش چنین كرد. (102)   آداب آن حضرت در خوردنی ها و آشامیدنى&rlm;ها   1- و از جمله آداب آن حضرت در خوردنی ها و آشامیدنی ها و متعلقات سفره یكى آنست كه در كتاب كافى آن را به سند خود از هشام بن سالم و غیر او از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) هیچ چیزى را دوست &rlm;تر از این نمى&rlm;داشت كه دائما گرسنه و از خدا خائف باشد. (103)  2- و در كتاب احتجاج به سند خود از موسى بن جعفر از آباى گرامیش از امام حسین (ع) حدیث طویلى نقل كرده كه همه، جوابهائى است كه على(ع) در پاسخ سؤالات مردى یهودى از اهل شام مى&rlm;داده، در ضمن مى&rlm;رسد به اینجا كه یهودى از امیرالمؤمنین(ع) پرسید: مردم مى&rlm;گویند عیسى مردى زاهد بوده آیا همینطور است؟  حضرت فرمود: آرى چنین است ولیكن محمد(ص) از همه انبیاء زاهد تر بود، زیرا هیچ وقت سفره&rlm;اى از طعام برایش چیده نشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم هیچ وقت شكمش سیر نشد و سه شبانه روز گرسنه مى&rlm;ماند. (104)  3- و در امالى صدوق از عیص بن قاسم روایت شده كه گفت: خدمت حضرت صادق(ع) عرض كردم حدیثى از پدرت روایت شده كه فرمود: رسول خدا (ص) از نان گندم سیر نشد، آیا این روایت صحیح است. فرمود: نه، زیرا رسول خدا(ص) اصلا نان گندم نخورد، و از نان جو هم یك شكم سیر نخورد. (105)  4- و در كتاب دعوات قطب روایت شده كه رسول خدا(ص) در حال تكیه غذا نخورد مگر یك مرتبه كه آن هم نشست و از در معذرت گفت: بارالها من بنده و رسول توام. (106)  این معنا را كلینى و شیخ به طریق زیادى نقل كرده&rlm;اند و هم چنین صدوق و برقى و حسین بن سعید نیز در كتاب زهد آورده اند.   پى&rlm;نوشت ها:  58- مكارم الاخلاق، ص 32.  59- جعفریات، ص 156.  60- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 74، ح 94.  61- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 69،ح 53.  62- مكارم الاخلاق، ص 35.  63- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 68، ح 264.  64- مكارم الاخلاق، ص 34.  65- كافى، ج 3، ص 23، ح 2.  66- وسائل الشیعة، ج 1، ص 351، ح 33، از محاسن برقى نقل مى&rlm;كند.  67- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 77، ح 120.  68- كافى، ج 6، ص 515، ح 3.  69- مكارم الاخلاق، ص 34.  70- مكارم الاخلاق، ص 34.  71- این مضمون در بحار، ج 16، ص 26، ح 150 / فروع كافى، ج 6، ص 515، احادیث متعددى است.  72- كافى، ج 6، ص 512، ح 18.  73- كافى، ج 6، ص 510، ح 5.  74- كافى، ج 6، ص 511، ح 10.  75- من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 113.  76- مكارم الاخلاق، ص 33.  77- من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 173، ح 3.  78- مستدرك الوسائل، ج 1، ص 58 و به نقل پاورقى سنن النبى علامه در فصل اول مصباح الزائر و المكارم ج 1 ص 36. و در كافى ج 6 ص 15 به این مضمون.  79- مكارم الاخلاق، ص 22.  80- من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 179، ح 1.  81- به نقل پاورقى سنن النبى در المحاسنف ص 173/ در عوارف المعارف، ص 135.  82- من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 180، ح 2.  83- جعفریات، ص 75.  84- ستره(بضم سین) چیزى را گویند كه وقت خواندن نماز پیش روى مى&rlm;گذارند، مانند عصا و غیر آن.  85- احیاء العلوم، ج 7، ص 130.  86- مستدرك، ج 1، ص 203، ح 5.  87- خصال صدوق، ص 612.  88- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 323، ح 2.  89- كافى، ج 6، ص 468، ح 1.  90- كافى، ج 6، ص 468، ح 4.  91- خصال صدوق، ص 61.  92- مستدرك، ج 1، ص 229.  93- مستدرك الوسائل، ج 1، ص 245، ح 1.  94- مستدرك الوسائل، ج 1، ص 227، ح 18.  95- بحارالانوار، ج 16، ص 80.  96- كافى، ج 5، ص 28، ح 3.  97- مكارم الاخلاق، صص 38 و 39.  98- همان.  99- مستدرك، ج 2، ص 530.  100- كافى، ج 5، ص 320، ح 1، ص 321 ح 7.  101- تفسیر عیاشى، ج 1، ص 371.  102- خصال صدوق، ج 2، ص 619.  103- كافى، ج 8، ص 129، ح 99.  104- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 335.  105- بحار، ج 16، ص 243/ از مكارم الاخلاق، ص 28.  106- مستدرك الوسائل، ج 3، ص 83، ح 5.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهادت جانگداز امام حسن عسكرى(ع)</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/شهادت-جانگداز-امام-حسن-عسكرىع</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/شهادت-جانگداز-امام-حسن-عسكرىع</guid>

<description><![CDATA[

    
        
            شهادت جانگداز امام حسن عسكرى(ع)
        
    

&nbsp;
&rlm;معتمد عباسى كه همواره از محبوبيت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون ديد توجه مردم به امام روز بروز بيشتر مى&rlm;شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثير معكوس دارد، سرانجام به همان شيوه مزورانه ديرينه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت. 

دانشمند نامدار جهان تشيع، &laquo;طبرسى&rlm;&raquo; ، مى&rlm;نويسد: بسيارى از دانشمندان ما گفته&rlm;اند: امام عسكرى-عليه السلام-بر اثر مسموميت&rlm;به شهادت رسيد، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنيا رفته&rlm;اند. (1) &laquo;كفعمى&rlm;&raquo; ، دانشمند معروف شيعه، مى&rlm;گويد: او را &laquo;معتمد&raquo; مسموم ساخت (2) و &laquo;محمد بن جرير بن رستم&rlm;&raquo; ، از دانشمندان شيعى در قرن چهارم، معتقد است كه: امام عسكرى-عليه السلام-در اثر مسموميت&rlm;به درجه شهادت رسيد. (3) 

يكى از نشانه&rlm;هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحركها و تلاشهاى فوق العاده&rlm;اى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسموميت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد .
&nbsp;

&laquo;ابن صباغ مالكى&rlm;&raquo; ، يكى از دانشمندان اهل سنت، از قول &laquo;عبيد الله بن خاقان&rlm;&raquo; ، يكى از درباريان عباسى (كه از احترام او نسبت&rlm;به امام ياد كرديم) مى&rlm;نويسد: 

&laquo;... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسكرى-عليه السلام-معتمد، خليفه عباسى حال مخصوصى پيدا كرد كه ما از آن&rlm;شگفت زده شديم و فكر نمى&rlm;كرديم چنين حالى در او (كه خليفه وقت&rlm;بود و قدرت را در دست داشت) ديده شود. وقتى &laquo;ابو محمد&raquo; (امام عسكرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافيان خاص خليفه كه همه از فقيهان دربارى بودند، به خانه او گسيل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مى&rlm;دهد به او گزارش كنند، نيز عده&rlm;اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنين به &laquo;قاضى بن بختيار&raquo; فرمان داد ده نفر از معتمدين را انتخاب كند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زير نظر بگيرند. دو يا سه روز بعد به خليفه خبر دادند حال ابو محمد سخت&rlm;تر شده و بعيد است&rlm;بهتر شود. خليفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پيوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حركت در آمد و سراپا فرياد و ناله گرديد و بازارها تعطيل و مغازه&rlm;ها بسته شد. بنى هاشم، ديوانيان، امراى لشكر، قاضيان شهر، شعرا، شهود و گواهان و ساير مردم براى شركت در مراسم تشييع حركت كردند، سامراء در آن روز يادآور صحنه يامت&rlm;بود! 

و روز هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسكرى&rlm;علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت. بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه كرده&rlm;اند، چرا؟ چون&rlm;توده&rlm;هاى محرومى كه مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس&rlm;سركوب نظام همیشه در خود نهان مى&rlm;داشتند، آنروز عنان عواطف&rlm;خروشان خویش را از كف دادند. آه كه اهل بیت نبوّت در راه تحكیم شالوده&rlm;هاى دین و نشر ارزشهاى&rlm;توحید چه رنجها كه متحمّل نشدند. چه خونها كه از آنان نریختند و چه حرمتها كه ندریدند و حقوق&rlm;وقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نكردند.

براستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاه&rlm;وپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى كه اینك از دنیاى آنان رخت بر مى&rlm;بندد در حالى كه&rlm;هنوز از عمر مباركش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم&rlm;كرد، از عهد متوكّل ستمكار و فرو مایه كه دشمنى علیه اهل بیت رسالت &rlm;را سر لوحه كار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسین&rlm;علیه السلام را ویران&rlm;كرد تا دوران مستعین كه به خاطر كینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله آن&rlm;حضرت را نزد یكى از سر سخت ترین مردانش زندانى كرد. ( این مرد اوتاش نام داشت كه بعداً پس از دیدن پاره&rlm;اى از كرامتهاى امام، به امامت&rlm;آن حضرت ایمان آورد ).

همین خلیفه، در دوران خویش نزدیك بود امام&rlm;را بكشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر كنار شد. همچنین معتز در روزگار خویش مى&rlm;كوشید امام را دربند كند لیكن آن&rlm;حضرت به درگاه خداوند تضرّع كرد تا انكه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى&rlm;كوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا كه زندانى&rlm;اش كرد و قصد كشتنش رانمود. لیكن امام به یكى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد كه: &quot;ابو هاشم! این ستمگر، قصد كرده مرا امشب بكشد، امّا خداوندعمر او را كوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندى&rlm;عطا خواهد فرمود&quot;.(4) بالاخره آنكه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت&rlm;قرار داشت تا آنكه به دست وى به زندان افتاد.

آرى امام عسكرى&rlm;علیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى&rlm;وسختى گذارند و اكنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به&rlm;مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنكه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یكى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده&rlm; و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وامى&rlm;داشته كه با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه كنند. دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیمارى&rlm;اش مى&rlm;باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق&rlm;خویش گفته بود كه در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّه&rlm;اى پزشك به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه &rlm;روز همراه باشند.(5) 

علّت این امر چه بود؟ دو علّت مى&rlm;توان براى چنین رفتار شگفت آورى&rlm;پیدا كرد: نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده&rlm;ها برحسب ضرب المثلى كه در میان سیاستمداران معروف است: او را بكش&rlm;وزیر جنازه&rlm;اش گریه كن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران مى&rlm;دانستند كه ائمه اهل بیت&rlm;علیهم السلام&rlm;همواره از احترام بسیار توده&rlm;هاى مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست كه امامت در میان آنان یكى پس از دیگرى منتقل مى&rlm;شود.

و اینك &rlm;این امام یازدهم است كه مى&rlm;خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه كسى است؟ خلفاى عبّاسى پیوسته مى&rlm;كوشیدند به هنگام شهادت یكى از ائمه پى&rlm;ببرند كه جانشین او كیست؟ به همین علّت ائمه&rlm;علیهم السلام نیز به هنگام احساس&rlm;خطر بر جانشین خود او را پنهان مى&rlm;كردند تا وقتى كه خطر از بین برود.

از دیگر سو احادیثى كه در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مى&rlm;دانند كه مهدى &rlm;دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم كه زمامداران عبّاسى چیزى از این&rlm;احادیث نمى&rlm;دانستند، نا معقول مى&rlm;نماید. از همین روست كه مى&rlm;بینیم&rlm;آنان پیوسته و با هر وسیله&rlm;اى مى&rlm;كوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است كه معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امام&rlm;تدابیرى استثنایى مى&rlm;اندیشد. پس از آنكه امام چشم از جهان فرو مى&rlm;بندد، معتمد دستور مى&rlm;دهدخانه او را بازرسى كنند و كنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمى&rlm;دانست&rlm; خداوند خود رساننده فرمان و كار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج&rlm;سال است كه به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگان&rlm;شیعه با وى بیعت كرده&rlm; اند.بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(6) 

پس از وفات و غسل و تكفین آن حضرت، ابو عیسى بن متوكّل ازجانب حكومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشكان نشان داد و گفت: این&rlm;حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست كه به مرگ طبیعى، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمان&rlm;امیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان وفلانى از پزشكان بر بالین اوحضور داشته&rlm;اند آنگاه چهره مبارك آن حضرت را پوشاند.(7) این اقدامات براى این بود كه مبادا پاى حكومت در قتل امام به میان&rlm;آید، و همین امر نشانگر آن است كه حكومت از جانب مردم متّهم به&rlm;كشتن امام بوده است.بدینسان امام عسكرى&rlm;علیه السلام رحلت كرد و از پس خویش راهى درخشان&rlm;بر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدایت گردند.

آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در كنار مزارپدر بزرگوارش، به خاك سپردند كه تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان&rlm;است. درود خدا بر او باد روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسیدوروزى كه زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان&rlm; و پیروان او تا روز رستاخیز.
&nbsp;

    
        
            آخرین وصیت
        
    


آفتاب امامت غروب مى&rlm;كرد زیرا خداوند این گونه مقدّر كرده بود كه&rlm;این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت كبرا پرتو افشانى كند. ازاین رو امام حسن عسكرى &rlm;علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأكید كرد: نخست: تأكید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم &rlm;امام منتظر (عج). دوم: تحكیم شالوده&rlm; هاى مرجعیت دینى.

الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد كه ازپیامبر وتمام ائمه&rlm;علیهم السلام صادر شده امّا تأكید امام عسكرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران&rlm;خویش مشخص كرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده كه&rlm;به ذكر یكى از آنها اكتفا مى&rlm;ورزیم.

احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت كرده است كه: بر امام حسن&rlm;عسكرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن&rlm;حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: &quot;احمد بن اسحاق! خداوند تبارك و تعالى از زمانى كه آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى&rlm;نخواهد گذارد به بركت وجود او است كه بلا از مردم زمین دور مى&rlm;شودوباران فرو مى&rlm;بارد وبركات زمین برون مى&rlm;آیند&quot;. گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه كیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّه&rlm;اى روى دوش گرفته&rlm;بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى&rlm;گذشت. سپس امام فرمود: &quot;احمد! اگر كرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمى&rlm;بود، این&rlm;كودكم را به تو نشان نمى&rlm;دادم. او همنام و هم كنیه رسول خدا و كسى است&rlm;كه زمین را از عدل و داد پر مى&rlm;كند پس از آنكه ستم و بیداد پر شده باشد. احمد! حكایت او در این امّت همچون حكایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى كند كه هیچ&rlm;كس از هلاكت در آن رهایى نیابد مگر آنكه خداوند او را بر اعتقاد به&rlm;امامتش استوار كرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش&rlm;همراهى نموده باشد&quot;.(8)

ب - مرجعیت خردمندانه دینى&rlm; براى این امامت كه امتداد رسالت الهى است باید كیان و موجودیت&rlm;اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این كیان شیعیان مخلص وفداكارند.
از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه&rlm; جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى&rlm;مرجعیت تبلور مى&rlm;یابد. بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى&rlm;واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام&rlm;عسكرى&rlm; علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحكیم یافت و نقش دانشمندان&rlm;شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا ونوّاب و سفیران امام معصوم&rlm;علیه السلام&rlm;هستند، برجستگى ویژه&rlm;اى پیدا كرد وروایتهاى فراوانى از امام&rlm;عسكرى&rlm;علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى&rlm;علیه السلام از جدّ خویش امام&rlm;صادق&rlm;علیه السلام روایت كرده است و در آن آمده: &quot;آن كه از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس&rlm;خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است كه از اوتقلید كنند&quot;. از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت&rlm;علیهم السلام امور امّت&rlm;را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشكلّى كه با آنهابر خورد مى&rlm;كردند، نامه مى&rlm;نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى&rlm;نوشت&rlm;و نامه&rlm; ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى&rlm;كرد. این نامه&rlm;ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسكرى&rlm;علیه السلام شهرت&rlm; خاصّى كسب كردند.
پی نوشت ها:

1) اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الكتب الاسلامية، ص 367. 
2) حاج شيخ عباس قمى، الانوار البهية، مشهد، كتابفروشى جعفرى، ص 162. 
3) دلائل الامامة، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1383 ه. ق، ص 223. 
4) حیاة الامام العسكرى، ص&rlm;254، به نقل از مهج الدعوات، ص&rlm;274.
5) حیاة الامام العسكرى، ص&rlm;267 به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص&rlm;383.
6) حیاة الامام العسكرى، ص&rlm;267 به نقل از ارشاد ص&rlm;383.
7) همان مأخذ، ص&rlm;268 به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.
8) حیاة الامام العسكرى، ص&rlm;263.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روایت امام رضا(ع)از محرم و عزاداری</title>
<link>https://yahossain139.loxblog.com/روایت-امام-رضاعاز-محرم-و-عزاداری</link>
<guid>https://yahossain139.loxblog.com/روایت-امام-رضاعاز-محرم-و-عزاداری</guid>

<description><![CDATA[
شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام مي&zwnj;دانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه&zwnj;هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده&zwnj;هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو مي&zwnj;ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل مي&zwnj;شد تا عاشر محرم چون روز عاشورا مي&zwnj;شد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و مي&zwnj;فرمود امروز روزي است كه حسين &laquo;ع&raquo; شهيد شده است.


و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديده&zwnj;اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.

و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه&zwnj;اي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مي&zwnj;دهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.

پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي&zwnj;دانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه مي&zwnj;كني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:

يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.

اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين &laquo;ع&raquo; را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:

يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.

يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي&zwnj;يافتم.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي &zwnj;گرداند.

ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام مي&zwnj;خواند پس من خواندم:

اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.

تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:

يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاك

وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ

پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود
منبع:http://arbaein.ir
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:37:29 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

